گر نروم نیستم

< >

امان از این جناب سپانلو

پنجشنبه ۲۹ خرداد ۸۲

0

دوستان ادبی می دانند که من با آثار محمد علی سپانلو و علی الخصوص ترجمه هایش مشکل اساسی دارم. بر همین اساس بعضی رفقا در بعضی جلسات پا می گذارند روی نقاط حساسیت من. دوستی در یک جمع ادبی شروع کرد به تمجید از جناب سپانلو و اتفاقا شعری هم خواند که به گمانم باید بین سال های ۵۰ تا ۵۵ سروده شده باشد. شعری به نام «نامه» با این مضمون :

ملالت کم / دلت خرم / و نام روشنت روشن
کسی می خوابد و خوابش نمی گیرد
کسی از پشت دیوار زمان آواز می خواند
پلنگی ماه را با ماده اش در آب می نوشد
نگاه شاعر آشفته بی خواب است اما مردمش در خواب .......

خلاصه شعر را با کلی آب و تاب و احساس خواند. گمان نمی کرد که کسی نای نقد داشته باشد. گفتم نقطه اوج این شعر در کدام قسمتش نهفته است. تند و سریع پاسخ داد : «نگاه شاعر آشفته بی خواب است اما مردمش در خواب»

بلافاصله شعر نماز مرحوم اخوان (۱۳۳۹) را خواندم برایش که در قسمتی می گفت : «چشم من بیدار و چشم عالمی در خواب» پرسیدم : به نظرتان شباهتی وجود ندارد ؟ حتی آهنگ شعر هم عوض نشده. سپانلو تقلید ناشیانه ای کرده است. لال شد بنده ی خدا.


 
Home Powered by Movable type 2.64