|
|
< > | |||
|
|
|||
|
آری ما بازهم ازپشت میله های نقره ای زندان فریاد برخواهیم آورد: (وقتی حقیقت آزاد نیست،آزادی حقیقت ندارد!) دیگر زمانی فرا رسیده که تنها دررویای آزادی زندگی نکنیم،حال باید درحقیقت ازادی زیست و آسوده نفس کشید!هرآنچه را می خواهند ازما برگیرند،اما با دلهایمان نمی توانند برابری کنند!... مردمان دیارما هرازگاهی با ندای یک اسطوره شجاع دل پوشالی،به خروش می آیند وگمان ساده می برند که این دیگرخود اوست که دستانش باید ازجنس آفتاب روشن باشد وچشمانش چشمه زلال صداقت! خواب را باید ازچشمها زدود،این روزها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دشتها آلوده ست درلجنزار گل لاله نخواهد روئید درهوای عفن آوازپرستو به چه کارت آید؟ فکرنان باید کرد وهوائی که درآن نفسی تازه کنیم گل گندم خوب است گل خوبی زیباست ای دریغا که همه مزرعه دلها را علف هرزه کین پوشانده ست هیچکس فکرنکرد که درآبادی ویران شده دیگرنان نیست وهمه مردم شهر بانگ برداشته اند که چرا سیمان نیست!؟ وکسی فکرنکرد که چرا ایمان نیست! وزمانی شده است که به غیرازانسان هیچ چیز ارزان نیست!..
|
||||
|
|
||||
| Home | Powered by Movable type 2.64 | |||