یک نظر سنجی رک و پوست کنده

شما چطور .. آیا حاضرید با دختری ازدواج کنید که پرده بکارت ندارد ؟؟

لطفا همگی در این نظر سنجی شرکت کنید و دلایل خودتان را هم برای این موضوع ذکر کنید. سعی من بر این است که از برآیند نظرات دوستان به نتیجه گیری مذهبی و ملی و عرفی برسم. در ضمن خانم ها سعی کنند با فرض اینکه یک پسر هستند به این سوال پاسخ بدهند.


December 03, 2004 03:53 AMComments (163)

نظرات :


Na Be Hich On van mohem nist!! ,Pesara am mese dokhtara bayad azad bashan , amma motase fane too iran kheyli sakht giri mikonan.. dokhtari ke ghalaz ezdevaj sex dashte dalil bar in nist ke shakhSiyatesham bad bash..........................................................e

MiLaDy | November 2, 2007 02:07 AM


ورجين بودن فيزيکي يا نبودن اختياريست. خوب بودن اصله.

سونيا | December 27, 2006 11:31 AM


هرگز با چنين دختري ازدواج نمي کردم.
زيرا ممکن است قبلا ازدواج کرده باشد و اما خودش منکر شود.

بهنام | August 6, 2006 09:26 PM


مطمئناً حاضرم.
به دودلیل:
1 - داشتن و نداشتن پرده چیزی رو ثابت نمیکنه. ( منظورم ÷اکدامن بودن یا نبودن دختره)
2 - وقتی ما ÷سرها این اجازه رو به خودمون میدیم که قبل از ازدواج هر چند باری که بخواهیم سکس داشته باشیم ، پس باید برای دخترها هم این اجازه رو قائل بشیم. (خودخواهی هم حدی داره)

کاظم | July 12, 2006 12:55 AM


نميدونم چون تا حالا بهش فکر نکردم.من ايده آلهايي براي يافتن همسر آيندم در نظر دارم که خيلي مهمتر از اينه.اين ژرده ميتونه در اثر خود ارضايي از بين بره.اين دليل نشد که اون خانم چون پرده نداره پس حتما ْ بدکاره است.اون آقايوني که مخالف اين نظريات هستند به اين سوال من جواب بدن(راست وحسيني جواب بدن)آيا تا حالا خودشون خودارضايي نداشتن که باعث تخليه خودشون بشه؟پس ببينيد وقتي ما مردها نميتونيم جلوي خودمون رو بگيريم اونوقت انتظار دارين خانمها جلوي خودشون روبگيرند.

فرزاد | June 16, 2006 01:52 AM


فقط ميتونم بگم خاک توسرتون
خاک تو سر اونايي که فکر ميکنن فقط دختر بايد بکارت داشته باشه
يه مشت عرب وحشي اومدن ديدين که دخترا تو اولين ارتباط جنسيشون خونريزي دارن اينو تعميم دادن به همه
بعد گفتن اگه خون نيومد پس اين دختر نيست
عقب مونده ها
ميدونيد چند درصد دخترها مادرزادي پرده بکارت ندارن
پس تکليف اين زبون بسته هاي بيگناه چيه
اصلا چه جوري بايد ثابت کنن که از اول نبوده و ارتباطي نداشن

خيلي عقب مونده ايد
خيلي عرب پرست و خرافاتي هستين

خدايا ميبيني نجابت يه دختر و رو با چه چيز هاي پيش پا افتاده و سطحي ميسنجن

در مورد خودمم بگم که من اگه ببينم همسرم تو شب زفاف خونريزي نداشته باشه هيچي بهش نميگم
يعني اصلا همچين حقي ندارم
وقتي که دوسش دارم و انتخابش کردم و بهش اعتماد کردم همچين غلطي نميکنم
وگرنه اگه بخوام ازش چيزي برسم اون هم بايد از من بپرسه
منم بايد ثابت کنم که قبلا ارتباط جنسي نداشتم

و وقتي نميتونم ثابت کنم چون پرده ندارم که از بين بره پس خفه خون ميگيرم
همه مردا بايد خفه خون بگيرن
اصلا دوره اين امل بازيهاگذشته
مرداي کثافت خودشون هر غلطي بخوان ميکنن اونوقت چه انتظاراتي از طرف مقابلشون دارن
به اميد ريشه کن شدن دين کثيف و فاسد اسلام
و به اميد شفا پيدا کردن همه مرداي پرتوقع نادان


بابک | June 13, 2006 01:10 PM


فقط اينو مي تونم بگم که يه دختر مي تونه سكس داشته باشه بدون اينكه پرده اي از بين بره....همه جاي بدن انسان كه پرده نداره تا بشه از رو اون فهميد كه كسي سكس داشته يا نه...پس بود و نبود پرده چيزي رو ثابت نمي كنه....!

خاله سارا | June 1, 2006 11:00 AM


براي پسرايي که فکر مي کنند صرف وجود پرده بکارت دليل بر خوبي يک دختره متاسفم.و براي دختراني که از اين مشکل رنج مي برند توصيه مي کنم بيشتر تحقيق کنند تا بتونند از حيثيت خودشون دفاع کنند.من ازدواج ميکنم.هم مومن هستم هم عاقل

امير | May 21, 2006 01:12 AM


خير کسي که پرده بکارت ندارد چه طور ميتواند معشوقه يک انسان با ايمان و اهل تقوي باشد مگر به واسطه شوهر من به خودي خود اگر کسي حاظر به ازدواج با من نباشد هم با دختري که پرده بکارت ندارد ازدواج نميکنم

حسين | April 28, 2006 03:20 AM


به نظر من اگه خودم مسئولش باشم بايد برمو ازش خاستگاري کنم
اگرم نرم از خوکمک خوک ترم .
اشتباه جانيفته من کاره اي نيستم

فراز | April 13, 2006 12:14 AM


من به هيچ وجه.
بعدشم حالم از دخترها و پسرهايي که براشون فرقي نداره بهم ميخوره
چون به نظرم يه خوک کثيف هستن که براشون خوردن و ببخشيد سکس مهمه
من خودم تا حالا هيچ سکسي نداشتم و از اين بابت هم خيلي خوشحالم که مثه اين کثافتهايي که نظر دادن نيستم
چون واسه خودم شرف قايلم
همتون رو به ترس از خدا فرا ميخوانم بترسيم از روزي که صف کشيده ايم و جرات سر بلند کردن نداريم وتقوالله خير لکم

احمد | March 30, 2006 04:35 AM


اره چون ان را ميدوزند

حجت | March 28, 2006 03:18 PM


من اگه بدونم از راه سکس از دست داده نه ولي اگه خود به خود باشه آره چون با نرمش هاي سنگين هم پاره ميشه

محمد | February 19, 2006 09:52 PM


به عنوان يک دختر بله اما اگر پسر بودم هرگز ...

فائزه | January 21, 2006 08:37 AM


سلام
منم با نظرحامد جون موافقم
به نظر منم یه لایه چندمیلی نمی تونه دلیل سالم بودن یا اصالت یه نفر باشه.......اونهم با این پیشرفت علمی امروزه
نظر شخصی من اینکه یه دختر اگه تصمیم به زندگی بگیره ..
حتی اگه گذشته خوبی نداشته باشه..و راه و روش زندگیه قبلیش رو فراموش کنه...میتونه خیلی بهتر ازدخترای دیگه باشه
هم مادر خوب هم همسر خوب ........................

امید | January 19, 2006 02:30 PM


من فکر نمي کردم اين قدر امل و لاشي و هوس باز داشته باشيم خوب معلومه که نه هر کس ميگه اره خودش مشکله ناموسي داره واقعا براشون متاسفم احمقها

حامد رضازاده | December 22, 2005 02:36 AM


به نطر من اين موضوع قابليت بحث نداره...همونطوري که آقايون به اسم صيغه هر کاري هکه ميخوان مي کنن خانومهاهم مي تونن...

مهدي | December 8, 2005 11:58 AM


من واقعا نميتونم درک کنم چرا بعضي از خانم ها و آقايون
٬يک غشاي سلولي چند ميليمتري رو با خوبي وفاداري عشق پاکدامني عفت و ... عوضي ميگيرن! واقعا برام قابل درک نيست!
به خصوص کخ بعضي از دختر خانم ها مادرزاد فاقد چنين چيزي هستن و (اگه اشتباه نکنم) ۱۰ درصد از دختران تا قبل از ۱۰ سالگي پرده شون آسيب ميبينه و از بين ميره! و گذشته از اون امروزه ديگه هيچ تضميني براي اصل بودن يا قلابي بودن اين پرده وجود نداره . من فکر ميکنم بعضي از اين آقايون که جنس آک بند ميخوان لياقتشون همون عمه من هست که پنج دفه تا حالا ن رفوش کرده و حالا ديگه دست از شيطوني کشيده و سر به راه شده چون هوس شوهر زده به کله اش!

يلدا | October 12, 2005 01:06 AM


سلام
اگر براثر ازدواج اين برايش افتاده باشد حاضرم در غير اين
صورت نه

محسن | August 19, 2005 09:05 PM


ببينم تا اينجا انگار فقط جنده ها راي دادن که همه موافق بودند!!!!
ولي من نظر ديگه اي دارم...
درسته که عشق هر گناهي رو ناديده مي گيره ولي مسئله اينجا است که يه نفر چقدر براي عشق ارزش قائله مطمئنا خانمي که هر شب خودش رو از رو شهوت به يکي مي سپرده در اين مقوله قابل اعتماد نيست.
شايد ارتباطش با من هم از سر شهوت بوده
به هر حال من عاشق نشدم که بگم اون موقع چه کار مي کنم.

محمد | August 10, 2005 09:39 AM


mohem nist
zendegi ba eshgh shirine
na ba dashtan ya nadashtan parde

SALY | August 1, 2005 01:08 AM


برای شخص من ملاک نیست- برای اینکه یه دختر میتونه به هزار راه با پسر باشه - حالا اگه من بخوام زن بگیرم مسلما قبلش دو سه سال باهاش هستم و انقد باهاش صمیمی و قاطی شدم که راستشو بهم بگه و مثل دو تا آدم قضیره حل کنیم.

علی | June 16, 2005 03:21 AM


ادامه کامنت قبل ...
آخه اوون ابلهي که مياد مي نويسه
من به شخصه نمي تونم با کسي که قبلا دز آغوش کسي بوده
ازدواج کنم
نمي دونه که اون دختر پرده داري که شب زفاف توي بغلته مي تونسته از ۶۳۵ راه مختلف توي بغل ديگران بوده باشه و سکس رو تجربه کرده باشه اما بکارتش سالم مونده باشه ؟ متونه حتي بکارتش که انقدر برات مهمه جعلي باشه ؟ ( ترميمي باشه )
اصولا بکارت به معني رايجش دروغيه که مرداي ايراني دوست دارن بشنون
و چيزي که تمامي نداره حماقته
دوشنبه ۲۳ آذر آقايي بنام حسن کامنتي گذاشته که اگر ۲ ريال
شعور داشته باشيد به يه نتيجه درست و حسابي مي رسيد .
مستر حسن شما هم گودلاک

فربد | April 1, 2005 05:45 AM


والا اگه ۷-۸ سال پيش مي پرسيدي ( اونوقتا وبلاگ نبود
بايد تلفن مي کردي مي پرسيدي ) مي گفتم :
به هيچ وجه حاضر نيستم . همسر آينده من بايد بانويي
عفيفه باشد که صداي او را هيچ موجود نري ( حتي گربه نره )
نشنيده باشد .
اما آدميزاده ديگه بعد از بيست و شش هفت سال بايد علاوه
بر چرا ( منظور شاعر چريدن است ) در اين عالم فاني کمي
هم عقل و شعور کسب کنه . ( از اينجا به بعد با صداي حسني
خوانده شود که ثواب بسيار دارد )
والا من الان با حال ديگر با شما صحبت مي کنم . الان ديگه
بشدت سابق خرفت نيستم . الان به خودم فکر مي کنم که
بابا چه معني داره بکارت به معني وجود يک عدد پرده که
خودشم lowerdrop نيست ( درست تايپ کردم ؟ )
براي اوون دسته دوستاني که هنوزم دنبال سه قطره خون
براي تضمين خوشبختيشون هستند يک مژده دارم .
شما کي آدام ميشيد آخه ؟ چطور در عالم مجردي خودت
هر روز با يکي سکس کني که اين سکس حتي از پيتزا هم بدتره اما همسر آيندت بايد ايام مجردي رو به يه قول دوقول
بگذرونه ؟ ( از اينجا به بعد صداي خودمه )
من ترجيح مي دم همسر آينده ام بکارت نداشته باشه
اما ۱۰۰ بار از طرفهاي مختلف ( منظور شاعر anal sex
است که واقعا چيز مزخرفيست از نظر من و البته
بازم سليقه ايه ۹۰ درصد آقايون و کمي از خانمها بدشون
نمي آيد که البته نظر خانما مهمه و يادتو باشه موقعه سکس
آنلي حتما کاور روي اون عضو بد ترکيبت داشته باشي
که از واجباته ... دازم درس اخلاق ميدم ) مي گفتم ...
من ترجيح مي دم همسر آينده ام بکارت نداشته باشه
اما ۱۰۰ بار از طرفهاي مختلف باهاش سکس نکرده باشن .
متوجه شديد ؟
نه ، آقا يه لحظه هيشکي هيچي نگه . من مي تونم توضيح
بدم .
من مي گم اون خانمي که virgin نيست شرف داره
به اوني که virgin هست اما ۱۲۵ بار آنال سکس داشته. يا
حتي هر نوع سکس ديگه .
آقا ( خانم ) موضوع روشنه يا شما احساس نياز به سکس
مي کني يا نه ؟ اگر نيازي به سکس احساس نمي کني و
اصلا اين نياز رو انکار مي کني که يک دفعه بگو خدا نيست ، پيغمبر نيست ، خيال ما رو راحت کن ديگه .
اوکي برو بگير بخواب قبلشم مسواک بزن
بد هم نيست اگر بري بدي هورموناتو چک کنن که چرا تا اين
سن اين احساس درت بيدار نشده . رفتي بخوابي ؟
اگر هم نياز به سکس رو در خودت احساس مي کني که
خوب ۳ راه داري
۱- سرکوب ، که سخته به خدا سخته به پيغمبر سخته
اما تو انتخاب مي کني و بعد ها مي فهمي چه ضرري کردي
. ولي کسي نمي تونه مجبورت کنه که سکس کني
۲- از راه منطقي که خيلي هم راه خوبي هست و اتفاقا
خيلي راه با صفايي هم هست ( جاي شما خالي ) و من
معتقدم تکه اي از بهشت خداوند در آنجا نهفته است و
ديگه نمي دونم چي بايد گفت ، رفع نياز مي کني که
خيلي کار خوبي مي کني . هر وقت اينکار رو کردي به ياد
ما هم باش .
۳- نه قدرت ( حماقت ) سر کوبشو داردي نه انقدر شعور و
البته سر نترس ( چون فقط کافي نيست شما شعور داشته
باشي جامعه هم بايد فهيم باشه که خدا رو شکر جامعه
ايراني در زمينه خرافه و تعصب روي الاغ جماعت رو سفيد
کرده ) مي گفتم ...
نه قدرت ( حماقت ) سر کوبشو داردي نه انقدر شعور و
البته سر نترس داري که قيد اون بکارت انتزاعي ( از روي
دانش کپي کردم ) بزني . پس چي کار مي کني ؟
( از اينجا به بعد به دلايلي ۱۸+ است چون بعضي عبارات
معادل بهداشتي ندارن . ببخشيد . خانوما گوششونو بگيرن )
آره ديگه . مسير اصلي مسدود . مزني جاده خاکي
از پشت ، لاي سينه ، لاي پا ، توي گوش :)) خودم مردم از
خنده :)) اورال ، أنال و .... البته اينا سليقه اي ها اما نکته
منفي که هميّشه بايد يادت باشه اينه که تو اگه باکره
مي موني از نجابتت نيست . از حماقتته
اگه افکار قرون وسطي اي جامعه و ذهن محدود خودت نبود
بدت نمي اومد که از جلو هم امتحان کني کما اينکه وقتي
دستش مي خوره به ... ات ميميري از خوشي اما چه کني
که جامعه و مغز نخودي خودت بهت اجازه نمي ده به لذت
اصلي برسي . پس بايد درد سکس از پشت رو تحمل کني
و اصلا هم توجه نمي کني که سکسي که دو طرفش
رضايت و لذت نباشه نرمال نيست .
آره تو اگر باکره اي نه اينکه خيلي به اصطلاح چشم و گوش
بسته اي ( که اينم اصلا حسن نيست ) نه فقط جرات و شعور گذشتن از يه سنت احمقانه رو نداري
۴ - ( اين جديدا اضافه شده ) ميري هر کاري خواستي
مي کني ، بعدش ميري پيش مورتن مظاهر ( کنايه از
پزشک زيبايي ) ميدي پردتو ترميم کنن . راستش نمي دونم
سر خودت کلاه ميذاري يا سر همسر آينده ات .
اين يه راهيه ديگه براي فرار از خريتي که دچارشيم . همسر
آينده ات هم اگه خوشبختي و دوام زندگيشو توي ۴ تا قطره
خون مي بينه حقشه اين کلاه سرش بره
حالا روي سخنم با پسراي ايرانيه
اسطوره هاي غيرت
بکارت يه تيکه پوست نيست
بکارت توي ذهن و مرام آدمه
کسي که ياد گرفته وقتي با يکي هست تا اون لحظه اي که
با هم هستن فقط با اوون شخص باشه . باکره س
مي گم ياد گرفته باشه بي دليل نمي گما . کاره راحتي نيست
نياز به فهم و شعور و کلي انسانيت داره
من فکر مي کنم اگه نگيم بعيده خيلي خيلي سخته
که آدمي که توي دوران مجردي در آن واحد با ۳-۴ نفره بعد
از ازدواج بتونه خودشو به همسرش محدود کنه . چه زن چه
مرد . اين آدم بلد نيست که احساسشو يه جا خرج کنه
منطورم دوستي ساده نيستا آدم ميتونه ۱۰۰۰ تا دوست
داشته باشه .
آخه آدمي که توي مجرديش ( زن يا مرد ) در آن واحد با ۳-۴
نفر رابطه احساسي داره ( حالا ضعيف و قوي ) بعد خوندن
اوون چهارتا کلمه عربي خطبه عقد ( النکاح سنتي و ... )
چي ميشه ؟ متحول ميشه ؟ مرامش عوض مي شه ؟
آدم ديگه اي ميشه ؟ نه بعيده
اين آدم اورجينال نيست . باکره نيست .
حالا مي خواد جلوي مسير اصليش جاي يه پرده نازک سد
کارون ۳ باشه . فرقي نمي کنه . اين آدم کاراشو کرده
ولي انقدر به خودش احترام نذاشته که از راه اصلي وارد بشه
آقايون غيرتي
يه کم افق انديشه تونو از حرفاي پدر بزرگا و کتاباي صد من
يه غاز باز تر کنيد .
اگر همسر آينده تون بلد نباشه که در تمام تايمي که با
يکنفر هست فقط با اون يکنفر باشه . اونوقت داشتن ۱۰۰ تا
پرده بکارت هم نمي تونه مانع کارش بشه . يادتون نره
حتي در قاموس شما هم دختر فقط يک شب دختره
بعد از اون شما مي مونيد و اون دختر و مرام فکري اون
دختر . که اگر درست نباشه کار دست زندگيتون ميده .
و در آخر فکر کنيد اگر ما مردا هم چيزي شبيه بکارت داشتيم
که مانع سکس طبيعي مون ميشد ، و با اولين يا چند بار اول
سکس طبيعي از بين مي رفت تا بحال چند بار بکارتمونو از
دست داده بوديم ؟؟
در مورد مشکلات عدم تفاهم سکسي در زندگي و
نتايج تاسف بارش ( سردي زندگي ، خيانت ، طلاق
و.... ) که عموما ناشي از بي تجربگي هست هم چيزي
نمي گم اگر خواستيد پي ام بديد براتون سير تا پيازشو مي گم
اينو با فونت قرمز سايز ۳۴ توي ذهنتون بنويسيد
مهم اين نيست که من عشق اول همسرم باشم
مهم اينست که عشق من و همسرم عشقي پاک و
ترجيحا ابدي باشد .
مهم داشتن پرده بکارت نيست ، مهم داشتن بکارت در زندگيتست
در پايان اين روده درازي اعلام مي دارم

زندگي بي سکس سردسرده
دل من بي تو پر درده
ابرو مي نداز بالابالا
مي دونم سرت شلوغه حالا
.....
مستر شرح شما هم گودلاک

فربد | April 1, 2005 05:05 AM


من با يه دختر ارتباط دارم از پشت که هميشه ولي از جلو تا کلاهک رو هم مي فرستم تو . اميدوارم مشکلي براش پيش نياد تا بتونه يه ازدواج موفق داشته باشه.

اکبر | March 28, 2005 02:23 PM


من ميخوام نقبي بزنم و يک حرف ديگري را شروع کنم . خدمت مت همه دوستان بلاگر و کامنت گذار عرض مي کنم دقت بفرماييد که مطالب و موضوعات بسياري وجود دارد که چون در هاله اي از باورهاي ناذرست قرار گرفته اند هيچوقت راجع به آنها بحث يا صحبتي نمي شود و اين تعداد نظر و توجه نمونه خوبي براي نظر اين حقير است که راجع به مطلبي که در عالم واقعي در هيچ محيطي نمي شود راجع به آن صحبت کرد .
ارزش و قدر اين امکان تکنولوژيک را بدانيم و بسيار حرفها که نتوانسته ايم بزنيم را بزنيم و به ميان جمع دوستان و خانواده ها ببريم و تلاش براي ايجاد تغيير در خرافه ها و عقايد نادرست را داز خود و حلقه اطراف خود شروع کنيم

فريد | March 12, 2005 01:15 PM


سلام بهتر نيست به انسان بودن خودمان فکر کنيم اين پرده را خدا قرار داده براي عفت يک مونث اگر اين پرده پاره شد عفتي بريش نمي ماند و از شهوت باز بودن ان شخص هکايت مي کند يا از سست ايماني من به شخصه با کسي که پرده ندشته باشد به هيچ وجه ازدواج نمي کنمم انکه پرده چقدر براي يک دختر مهم است به روراست بودن خودش با خودش يا با خداي خودش است .

مهدي | March 4, 2005 06:22 PM


سلام دوستان عذيزم
واقعا جالبه اين همه بحث و .... واسه جي اين حرفا واسه کسي خوبه که عمل کنه شما از اين کار چه نتيجه اي ميگيريد شما الان دارين فقط حرف ميزتيد حوقع عمل که ميشه ۲ تا پا دارين ۲ تا قرض ميکنيد و وووو.....
من به عتوان يک جوان ۱۷ ساله که سر از همه چيز در ميارم
ميگم با اين کارا همتون فلا الاف تشريف داريد شما اگر هر کاري کنيد تو همين و بسايت فقط همين جا صداش هست اونايي واقعا مرد عمل هستن به من پي ام دين تا بگم چيکار کنيد تا اين مشکلو بتونيد حل کنيد
منشکرم از همه دوستان
>>
ID>>>> Saeed_Scada2007
Thankyou Bye bye

سعید اسکادا | March 1, 2005 01:43 AM


نه بابا
وبه جاي اين اراجيف دو تا چيز درست بزارين تا ملت حال کنن

مسعود | February 10, 2005 04:31 PM


انسان براي رسيدن به کمال آفريده شده است . اي انسانهاي بوالهوس از فرهنگ بيگانه چه آموختيد؟ فقط قانون شهوت راني؟شما را به خدا کمي به علم و پيشرفت هاي همه جانبه آنها نيز بينديشيد. تا فکر شما جوانان به اين مسائل حيواني است ... مملکت شما نيز بر باد فنا است.
ببينيد و دل نبنديد.........دير يا زود بايد رفت
اين دختران توبه کنند و به خدا پناه ببرند شايد رحمتي بر آنها شود چرا که اينان دردهاي بي درمان به نام بيماريهاي نوپديد را در جامعه رواج دادند از جمله ايدز و .... که دير يا زود همه را به آتش بولهوسي خود مي سوزانند.

مهناز | February 3, 2005 07:47 AM


نه ... من حاضر نيستم! البته اينجا يک نکته ي
مهم وجود داره و اون هم لزوم پاکدامني براي براي هر
دو طرفه. نداشتن بکارت يا هر چيز ديگه اي شبيه اين
براي مرد دليل نميشه که فقط خانم ها از آميزش جنسي
قبل از ازدواج دوري بکنند. و همه هم خوب مي دونيد که عدم
رعايت همين مسائل در غرب هست که باعث سست بودن
بنيان خانواده بشه و البته حرف در اين زمينه زياده و در اينجا
نميگنجه.

صادق (منتقد دات كام) | January 13, 2005 01:13 PM


be nazare man bayad dar in rabete bayad beshtar sohbat kard
amma dar keshvare ke man zendege mekonam in chezha besyar sathe va halshode ast
albate baraye afrade moghem inja meghdare ghabele hazm nest vale khob baAd az modate matlab brayeshan ja meoftad

majid

majid | January 11, 2005 01:53 PM


سلام.اصلا ايني که ميگيد چي هست؟؟:d.تابعد...

افسونگر | January 8, 2005 03:31 PM


چند نکته برای مخالفان عزیز:

2) می دونین در چند درصد موارد دختر قربانی خشونت های محیط اطرافش می شه؟ آیا می دونید تجاوز محارم به کودک یا نوجوان دختر رایجه؟ مخصوصا در حالت ناپدری یا نابرادری محرم داشتن؟ و آیا می دونید 85 درصد خشونت های جنسی خانوادگی هرگز گزارش داده نمی شه؟ از ترس. ترس ابرو و غیره. یک نمونه خیلی ساده. ما یک خانواده بسیار معمولی بدون مرض های روانی یا جسمی خاص هستیم. خونواده پدری من متعصب و با حجاب هستن تعصب نه از نوع اسلامی بلکه از نوع سنتی. و خونواده مادرم ایرانی فک نمی کنن و بازتر و راحت ترن(نه از نوع بد). حالا ببینید، در خونواده پدری من که همه سر اسمشون قسم می خورن 2 مورد تجاوز برادر تنی به خواهر تنی رو. من خودم می شناسمشون. شاید بگین یه خونواده دلیل نمی شه ولی باور کنید ازین دست واقعیت ها کم نیستند. من خودم 4 برادر داشتم که یکی شون به اصطلاح شیطون نبود و اصلا بیرون از خونه معاشرت و سکس نداشت، مامانم هرگز به من اجازه نمی داد با لباس راحت و کوتاه یا تنگ (11-13 ساله بودم) تو خونه بگردم وقتی اون با ما زندگی می کرد. البته من اون موقع دلیلشو نمی فهمیدم. عوضش برادر دیگه م که روابط طبیعی داره،جلوش با شلوارک هم راحتم با اینکه الان 24 ساله م و اندامهای زنانه م رشد یافته تر و توجه جلب کن ترند. کلا اینکه اگه آدم ها باز و روشن باشند این خشونت ها هم بینشون کمتره و واقعا پرده بکارت گاهی اوقات نبودنش فقط نشانگر ظلمیه که بر زن رفته نه الزاما سکس داشتن.

آیا هیچ پسری تا به حال خصوصا در ابتدای بلوغ مادر یا خواهرش یا حتی زن همسایه را که هر روز به خانه شان می اید و بچه هایش هم سن اویند برهنه در ذهن یا خواب ندیده و بر خود نلرزیده است؟ حالا فرض کنید یکی ازین افراد آنقدر بیمار باشد که نتواند خودش را حفظ کند. آن دختر چه می تواند بکند؟

اینو دارم می گم چون مطمئنم پسرا ازین چیزا حتی اگه در خانواده خودشون باشه به ندرت اطلاعی دارن. معمولا برای جلوگیری از شکسته شدن تابوی محارم در ذهن پسرها که نیاز بیشتری به ارضای شهوت خصوصا در نوجوانی دارند اونم موقعی که هنوز راه و رسمشو یاد نگرفته ن و فقط خواهرها یا دخترهای فامیل دم دستشونن، ازین مسائل به اونها گفته نمی شه. بعد از ازدواج هم لزومی نداره که اینو بدونن. کمکی نمی کنه.ازین چیزا به دخترها می گن که مواظب باشن و از روی ندونم کاری فریب نخورن. فقط دارم اینا رو می گم که پسرای عزیزی که بکارت براشون مهمه یه کم دید وسیع تری به دست بیارن. امیدوارم کمکی باشه.

حالا به از بین رفتن پرده بکارت در اثر تصادف یا سقوط از بلندی اشاره نمی کنم. ولی آیا می دونید چقدر نرخ تصادف اتومبیل در کشور ما بالاست؟ و چن تا شون ،بچه ها یا بزرگترها، دختر هستند؟ گاهی حتی متوجه نمی شن. مگه هر دختری که تصادف سخت کنه ، پرده بکارتشو هم تو اتاق عمل نیگا می کنن؟

و تازه، 6 نوع پرده بکارت (اگر اشتباه نکنم) وجود دارد که تنها 2 نوع آن هنگام دخول خونریزی قابل ملاحظه ای دارد. چوت در بسیاری از موارد خون نمی اید یا خونریزی کم است و همراه با آلت مرد به داخل رحم برده می شود. مادربزرگم به دخترها توصیه می کرد که حتما در شب اول و ابتدای دخول، خود را عقب بکشند تا ان یک ذره خون معلوم شود. حالا چه تعداد دخترها ازین چیزها اطلاعی ندارند و موقع نامزدبازی (بعد از عقد و قبل از ازدواج) این پرده نادانسته پاره می شود و بعد چه ها برشان می رود بماند.

علیرغم همه این ها، هر کسی مختاره هر جوری دوست داره و مایله ازدواج کنه.
فقط امیدوارم اگه پسری واقعا کسیو دوست داره و می خاد باهاش ازدواج کنه و برای شخص خودش عدم بکارت مهم نیس، اونقدر توانایی و شهامت داشته باشه که تسلیم رسومات احمقانه نشه و بتونه پشیمون نشه اگه واقعا می خادش. شهامت خود بودن.


نینا

نينا | January 4, 2005 06:36 PM



چند نکته برای مخالفان عزیز:
1)اینو می دونم وقتی جامعه و عرف و سنت ایرانی به پسرها اجازه و توانایی اینو می ده که همسر باکره طلب کنن اونا احمق نیستن که برن روشنفکر شن و بگن بکارت مهم نیس، منظورم اینه که وقتی (باعرض معذرت) قیمت (مهریه و خرج عروسی و بقیه) هر دو نوعش یکیه. خواه ناخواه هم یه حس عدم اعتماد احمقانه ای(و واقعا بی پایه) در مردی ایرانی که همسرش باکره نیست وجود میاد. بعنی این عرف و سنت به وجودش میاره. پس این مشکل نفهمی یا خودخواهی پسرها نیست، بلکه مشکل قوانین بیمار جامعه س.

اما مخالفان عزیز، از قدیم و ندیم که عمل جراحی و اینا نبوده، روشهایی خاله زنکی و البته مفید برای دروغ در مورد پرده بکارت بین زنان و دختران در شب ازدواج رواج داشته که ماهرترین پسرها رو هم می تونسته به اشتباه بیندازه. این جا توضیح نمی دم چی ها بوده چون این ها رمزهایی بین زنان هستش و فک نمی کنم زنها در موردش با مردها حرف زده باشن. منم دوست ندارم چیزی بگم. ولی مطمئنا هست و بعضیاشونم واقعا پیچیده ن!

مورد دیگه هم که عمل جراحیه که بسیار آسون و رایجه. بدون درد و فقط هرینه ش در حالت پاک و تمیز توسط متخصص، کمی بالاست. فیلم "خانه ای روی آب" را شاید دیده باشید جایی که مادر چنین دختری به دکتر معالج و هزینه زیادی که طلب می کند اعتراض می کند و دکتر در جواب می گوید: خوب این پولو بکشین رو مهریه، داماد باید تاوان خریتش رو بپردازه. منظور من از نقل این حرف این نیست هر دامادی که همسرش مهریه گرونی داره خره، بلکه هر دامادی که از عروس آینده ش چنین چیز مزخرف و بی بنیاد و ساختگی(دوخت و دوز شده) را طلب کنه ممکنه باهاش این جوری رفتار بشه. و این چیزیه که خودش خواسته. حالا تو داستان این فیلم دختره ایدز هم داشت و باقی قضایا.

می خام بگم پسرهای عزیز، با خواستن چنین چیزی از دختری که واقعا بهش علاقه دارین و می خایین باهاش ازدواج کنین، تا حد چنین بدبختایی که بهشون اینهمه دروغ باید گفته بشه خودتونو پایین نیارین.

نينا | January 4, 2005 06:34 PM


سلام..ببينيد اين يه خورده مشکله که ادم دختر باشه و عقايد فمنيستي داشته باشه و درست جواب بده...ولي اينو دارم واقعا مي گم هر چند که خوب شايد چيز زيادي در اين باره ندونم...من اگه بسر بودم از اون بي غيرتهاش مي شدم ..چون به نظر من با توجه به زندگي مشترک زندگي خصوصي اي هم هست که ربطي به طرف مقابل نداره و من به خودم اجازه ي دخالت رو نمي دم...البته اگه اين مساله بعد از ازدواج و به صورت خيانت باشه مساله متفاوته....موفق باشيد..

غزل | January 4, 2005 01:42 PM


من اگر همسري نداشتم حاضر بودم.مدونيد چون خودم در زمان مجردي سکس رو به عنوان يک نياز ميديدم.اصلا چراپسرها مي تونن قبل از ازدواج سکس داشته باشن اما دخترها نبايد د به هيچ کس حتي نگاه کنن؟مکه زن با مرد برابر نيست؟ چر

بامداد | January 4, 2005 08:53 AM


باور کردني نيست حسين جان
منم مثل اکثريت موندم کودومو انتخاب کونم
من آدمي هستم که زياد با دخترا بودم ولي هيچ وقت
نخواستم به بکارت طرف صدمه اي بزنم
و لازم ميدونم بگم که همش تقصير خود پسرهات
پس خودمان کرديم که لعنت به خودمان

کيوانshnoooooooooooooooo | December 29, 2004 04:32 AM


بعنوان يک ايراني اصلا از شما توقع چنين سوالي را نداشتم ... شما به شخصيت يک انسان مونث اهانت کرده ايد . آيا شما اين مورد رو درباره خودتان هم رعايت کرده ايد ؟ آيا فقط دختران بايد تا ازدواج با کسي آميزش جنسي نداشته باشند ؟ پس شما چي ؟ مگه آدم با آدم فرقي داره ؟ بنظر من اصلا در اين مورد فرقي نداره و شما شخصيت همه زنان رو زير سوال برديد ... متاسفم ...

حسين | December 26, 2004 10:02 PM


جنابان عقل کل ! به چه حقي در مورد خصوصي ترين روابط و بخشي از جسم يک زن اجازه داوري به خود مي دهيد ؟ اگر فرمايشات شما-که مستدل و بر مبناي عرف و مذهبتان هم مي باشد- درست باشد و دست طبيعت ! براي ارضاي قوه ي خودخواهي آقايان اين پرده را تعبيه کرده ، پس آنهايي که از اين نعمت محروم هستند (انواع خاص) چه خاکي بر سر کنند تا شما ، طبيعت ، مذهب ، عرف و ... از ايشان راضي باشيد ؟ يا اصلن چرا بايد طبيعت در اين مورد انتخابي عمل کند ؟ ضمنن جناب عقل کُلِّ صاحب اين سايت : فراموش کرديد -طبق تساوی حقوق بشري- در مورد بکارت خودتان و بقيه ي اربابان زور(مردان مردسالار) داد سخن بدهيد . چرا ؟ اينجا عدالت خواهي تان کجا رفته ؟ سوراخ موش ؟ يا اصلن نه ، کي گفته که شما هم بايد روابط خود را کنترل کنيد ؟! درسته ؟ وقتي دين کج و کوله ي پر از ايرادات بنيادي تان به شما رو مي دهد ، بايد هم اين حق را براي خود محفوظ بداريد که در مورد "پرده بکارت" اظهار فضل نموده و تازه مدعي هم باشيد . آقا !! خجالت بکشيد . دوران اين جفنگيات عهد عتيق به سر رسيده . روزي آيندگان به افکار خودخواهانه و عقب مانده ي شما خنديده و از اينهمه پر رويي مردان نسلهای گذشته ، انگشت حيرت به دندان خواهند گزيد . بساط استثمار خود را برويد و در کرات ديگر پهن کنيد . براي کره ي زمين ديگر خيلي دمده و تهوع انگيز شده ايد . عاليجنابان !!!

رویا آراسته | December 26, 2004 05:29 PM


سلام به همه بر و بچه ايران عزيز در هر كجاي دنيا كه هستند
راجع به موضوع بايد عرض كنم نداشتن پرده مي تونه به دلايل مختلف باشه و من به نوبه خود هيچوقت حاضر نيستم با دختر بي پرده به هر دليلي ازدواج كنم مگه با اونهايي كه به دلايل خاص منطقي و قانوني و عرفي بي پرده شده اند چرا

amir | December 25, 2004 10:25 AM


سلام....
اول بگم که به هیچ وجه....
اینم بگم که نه....املم....نه مذهبی....نه بیکلاس و نه خیلی چیزای دیگه...و منی که حداقل 6 ماه ایرانم 6 ماه آمریکا به خاطر شغلم....حتی اونجا هم واسه بعضیا مهمه.....
و دخترانی که مخالف پرده بکارت هستن....به نظر من لیاقت زندگی با یه مرد سالم و عاشق رو ندارن....و باید تاا ابد هر شب بغل یه نفر باشن....
به خدا میسپارمتون.....تا بعد....
راستی توی همه ء عزیزانی که نظر دادن.....احمق تر از دانش و
با شعور تر از طناز و علیرضا ندیدم........
مهندس میلاد چالشگر-زمستان 83

میلاد | December 25, 2004 12:58 AM


خيلي مسئله نسبيه و طرز فکرها ميتونه متفاوت باشه ...ولي اگه عشق و جنون باشه هر چيزي ممکنه اتفاق بيفته ...ولي اگه قرار باشه به همه يه جور و خوب فکر کنيم منم ممکنه اين کارو بکنم

عليرضا | December 24, 2004 12:42 AM


ميشه، يه نفر اين واسش معيار بالايي باشه؛ همچنين ملاکهاي مثلا من هم براش مطرح باشه. و در مورد من؛ توي لذتش فرقي نميکنه، و برام احساسات نهفته در «اعماق» ذهن طرفم هم، چندان مطرح نيست؛ بله حاضرم.البته؛ ممکنه فردا حاضر نباشم!

محمود | December 22, 2004 11:24 PM


راستش حاضرم ديلشم هم ميتوني از تو نوشته هام پيدا کني و هم عقيده اي که در باره ازدواج دارم راستش را بخاي تنها چيزي که نميشه با دوستي داشت و فقط لازمش ازدواج سکسو از همه محمتر بچه دار شدنهکه اونم لزومي به بکارت نداره منم ازدواج را فقط براي همين ميخام . به نظرم عشق و اين حرفا جاش تو ازدواج نيست ازدواج مال بقاي نثله عشق و روابط عاطفي جاش يه جاي ديگست که اگه بخاي و بژرسي مفصل برات ميگم

محمد | December 22, 2004 11:47 AM


آنچه که باعث شده تا باکره بودن يا نبودن يک دختر مهم باشه نه فقط ديدگاه مردهاي جامعه است بلکه خود زنها نقش اصلي را در اين طرز تغکر ايفا مي کنند.
شما با هر دختري آشنا شويد بارها از نجابت و پاکدامني براي شما سخن ها خواهد گفت و اينکه فلان دختر چون با فلاني دوسته خيلي دختر بي چشو و روئيه! و همه اينها بيان مي شود تا باکره بودن به عنوان ارزش به خورد طرف مقابل داده شود و وقتي معلوم شد دختري از اين حيث نجيب! نيست عکس العمل طرف مقابل ديدني خواهد بود. ولي چرا اين قضيه تا حدود زيادي در مورد مردها صادق نيست؟
چند درصد مردها بخاطر اينکه مردي با زني خوابيده از او پيش زنها بدگويي مي کنند؟

فاضل | December 20, 2004 03:22 PM


اول بايد بگم با نظر مسعود ۱۰۰ درصد موافقم. به نظر من وفا دار بودن خيلي خيلي مهمه!!البته وفاداري به يه مرد نه... به خودت. به شخصيت خودت.به اعتقاداتت.به جسم خودت .....................(درباره ي کامنتهاي ديگر هموطنها بايد بگم .بيشترشون موقع عمل که ميرسه حرفاشون از يادشون ميره...چون اين اعتقاد باکره گي تا عمق افکار يک ايراني نفوذ کرده .نميشه به اين راحتي پاکش کرد..ولي روي هم رفته ايرانيا سخنوراي خوبين .ولي بيشترشون عالم بي عمل هستن)

فروغ | December 20, 2004 01:05 PM


به نظر من دختر هم مثل پسر بايد آزاد باشه . بعد قبل از ازدواج هردو به هم بگن که قبلا چه کارهايي کردن و اون وقت با توجه به اعتقاداتشون تصميم بگيرن که ازدواج کنن يا نه ! مساله اينه که پسر قبل از ازدواج اگه کاري کنه زياد مشکلي نيست اما دختر اگه کاري کنه ....

قرار وبلاگي | December 20, 2004 06:59 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در صداقتی بدون ترس تجربه گردیده باشد.
طوق لعنتی نیز وجود دارد که زوج ها بسیار به ندرت از آن می گریزند، آن هم ملال است. این که شوهر موفق شود از زن بازتابی از خود بسازد یا این که هر کدام در دنیای خود سنگر بگیرند ، پس از چند ماه یا چند سال دیگر چیزی ندارند که با هم در میان بگذارند. زوج عبارت از اجتماعی است که اعضایش خود مختاری خویش را از ذست داده اند بی آنکه خود را از تنهایی شان برهانند؛ از این رو است که در سطح اروتیک آن ها نمی توانند چیزی به یکدیگر بدهند. و می بینیم که در این دوران تجاوز به عنف بیشتری صورت میگیرد تا در خارج از ازدواج.
این که قوانینی «اطاعت» را از تکالیف زن حذف کند در مو قعیت زن تغییری پدید نمی آورد،زیرا این موقعیت بر اراده شوهران نیست بلکه بر همان ساخت جامعه زناشویی قرار گرفته است.
در آخر باید بگویم که: جنگ علیه گرایش به سکس تحریف و مسخره شده یا سبب بیعدالتی هایی شده که معادل آنهایی است که می خواهد ممنوع سازد.
دیگه بسه،ابن هم جواب سوال:بله.برای من یک زن به عنوان یک انسان کاملا آزاد باید مورد احترام قرار گیرد یک انسانی که باید حداقل آزادی یک انسان یعنی در اختیار داشتن بدن خود را دارا باشد. و معتقدم زن باید حتی در روابط همجنس خواهانه و روابط بعد از ازدواج آزادی خودش را حفظ کند.

بی هیچ اعتنایی
تاسفی
شرمی
گرد زن کشیده اند دیوار هایی
همه ستبر و بلند
این سرنوشت بدفرجام
روحش را آشفته می سازد
آن دم که برپا کردند دیوارها
چه شد که نفهمید!
اما هرگز صدایی نشنید
صدایی از سازندگان
هیچ صدایی
اندک اندک
بریدند او را از جهان پیرامون

می بخشید ولی فکر کنم جواب خیلیها رو دادم.
به امید آزادی برای زن
ابراهیم غلامی رنانی- دانشجوی فیزیک دانشگاه کاشان

ابراهیم غلامی رنانی | December 17, 2004 12:45 AM


بله! مي کنم. اون ثابت کننده هيچ چيزي نيست!

هگز | December 16, 2004 08:45 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در صداقتی بدون ترس تجربه گردیده باشد.
طوق لعنتی نیز وجود دارد که زوج ها بسیار به ندرت از آن می گریزند، آن هم ملال است. این که شوهر موفق شود از زن بازتابی از خود بسازد یا این که هر کدام در دنیای خود سنگر بگیرند ، پس از چند ماه یا چند سال دیگر چیزی ندارند که با هم در میان بگذارند. زوج عبارت از اجتماعی است که اعضایش خود مختاری خویش را از ذست داده اند بی آنکه خود را از تنهایی شان برهانند؛ از این رو است که در سطح اروتیک آن ها نمی توانند چیزی به یکدیگر بدهند. و می بینیم که در این دوران تجاوز به عنف بیشتری صورت میگیرد تا در خارج از ازدواج.
این که قوانینی «اطاعت» را از تکالیف زن حذف کند در مو قعیت زن تغییری پدید نمی آورد،زیرا این موقعیت بر اراده شوهران نیست بلکه بر همان ساخت جامعه زناشویی قرار گرفته است.
در آخر باید بگویم که: جنگ علیه گرایش به سکس تحریف و مسخره شده یا سبب بیعدالتی هایی شده که معادل آنهایی است که می خواهد ممنوع سازد.
دیگه بسه،ابن هم جواب سوال:بله.برای من یک زن به عنوان یک انسان کاملا آزاد باید مورد احترام قرار گیرد یک انسانی که باید حداقل آزادی یک انسان یعنی در اختیار داشتن بدن خود را دارا باشد. و معتقدم زن باید حتی در روابط همجنس خواهانه و روابط بعد از ازدواج آزادی خودش را حفظ کند.

بی هیچ اعتنایی
تاسفی
شرمی
گرد زن کشیده اند دیوار هایی
همه ستبر و بلند
این سرنوشت بدفرجام
روحش را آشفته می سازد
آن دم که برپا کردند دیوارها
چه شد که نفهمید!
اما هرگز صدایی نشنید
صدایی از سازندگان
هیچ صدایی
اندک اندک
بریدند او را از جهان پیرامون

می بخشید ولی فکر کنم جواب خیلیها رو دادم.
به امید آزادی برای زن
ابراهیم غلامی رنانی- دانشجوی فیزیک دانشگاه کاشان کاشان

ابراهیم غلامی رنانی | December 16, 2004 04:16 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در صداقتی بدون ترس تجربه گردیده باشد.
طوق لعنتی نیز وجود دارد که زوج ها بسیار به ندرت از آن می گریزند، آن هم ملال است. این که شوهر موفق شود از زن بازتابی از خود بسازد یا این که هر کدام در دنیای خود سنگر بگیرند ، پس از چند ماه یا چند سال دیگر چیزی ندارند که با هم در میان بگذارند. زوج عبارت از اجتماعی است که اعضایش خود مختاری خویش را از ذست داده اند بی آنکه خود را از تنهایی شان برهانند؛ از این رو است که در سطح اروتیک آن ها نمی توانند چیزی به یکدیگر بدهند. و می بینیم که در این دوران تجاوز به عنف بیشتری صورت میگیرد تا در خارج از ازدواج.
این که قوانینی «اطاعت» را از تکالیف زن حذف کند در مو قعیت زن تغییری پدید نمی آورد،زیرا این موقعیت بر اراده شوهران نیست بلکه بر همان ساخت جامعه زناشویی قرار گرفته است.
در آخر باید بگویم که: جنگ علیه گرایش به سکس تحریف و مسخره شده یا سبب بیعدالتی هایی شده که معادل آنهایی است که می خواهد ممنوع سازد.
دیگه بسه،ابن هم جواب سوال:بله.برای من یک زن به عنوان یک انسان کاملا آزاد باید مورد احترام قرار گیرد یک انسانی که باید حداقل آزادی یک انسان یعنی در اختیار داشتن بدن خود را دارا باشد. و معتقدم زن باید حتی در روابط همجنس خواهانه و روابط بعد از ازدواج آزادی خودش را حفظ کند.

بی هیچ اعتنایی
تاسفی
شرمی
گرد زن کشیده اند دیوار هایی
همه ستبر و بلند
این سرنوشت بدفرجام
روحش را آشفته می سازد
آن دم که برپا کردند دیوارها
چه شد که نفهمید!
اما هرگز صدایی نشنید
صدایی از سازندگان
هیچ صدایی
اندک اندک
بریدند او را از جهان پیرامون

می بخشید ولی فکر کنم جواب خیلیها رو دادم.
به امید آزادی برای زن
ابراهیم غلامی رنانی- دانشجوی فیزیک دانشگاه کاشان کاشا

ابراهیم غلامی رنانی | December 16, 2004 04:08 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در صداقتی بدون ترس تجربه گردیده باشد.
طوق لعنتی نیز وجود دارد که زوج ها بسیار به ندرت از آن می گریزند، آن هم ملال است. این که شوهر موفق شود از زن بازتابی از خود بسازد یا این که هر کدام در دنیای خود سنگر بگیرند ، پس از چند ماه یا چند سال دیگر چیزی ندارند که با هم در میان بگذارند. زوج عبارت از اجتماعی است که اعضایش خود مختاری خویش را از ذست داده اند بی آنکه خود را از تنهایی شان برهانند؛ از این رو است که در سطح اروتیک آن ها نمی توانند چیزی به یکدیگر بدهند. و می بینیم که در این دوران تجاوز به عنف بیشتری صورت میگیرد تا در خارج از ازدواج.
این که قوانینی «اطاعت» را از تکالیف زن حذف کند در مو قعیت زن تغییری پدید نمی آورد،زیرا این موقعیت بر اراده شوهران نیست بلکه بر همان ساخت جامعه زناشویی قرار گرفته است.
در آخر باید بگویم که: جنگ علیه گرایش به سکس تحریف و مسخره شده یا سبب بیعدالتی هایی شده که معادل آنهایی است که می خواهد ممنوع سازد.
دیگه بسه،ابن هم جواب سوال:بله.برای من یک زن به عنوان یک انسان کاملا آزاد باید مورد احترام قرار گیرد یک انسانی که باید حداقل آزادی یک انسان یعنی در اختیار داشتن بدن خود را دارا باشد. و معتقدم زن باید حتی در روابط همجنس خواهانه و روابط بعد از ازدواج آزادی خودش را حفظ کند.

بی هیچ اعتنایی
تاسفی
شرمی
گرد زن کشیده اند دیوار هایی
همه ستبر و بلند
این سرنوشت بدفرجام
روحش را آشفته می سازد
آن دم که برپا کردند دیوارها
چه شد که نفهمید!
اما هرگز صدایی نشنید
صدایی از سازندگان
هیچ صدایی
اندک اندک
بریدند او را از جهان پیرامون

می بخشید ولی فکر کنم جواب خیلیها رو دادم.
به امید آزادی برای زن
ابراهیم غلامی رنانی- دانشجوی فیزیک دانشگاه کاشان کاشان

ابراهیم غلامی رنانی | December 16, 2004 03:49 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در صداقتی بدون ترس تجربه گردیده باشد.
طوق لعنتی نیز وجود دارد که زوج ها بسیار به ندرت از آن می گریزند، آن هم ملال است. این که شوهر موفق شود از زن بازتابی از خود بسازد یا این که هر کدام در دنیای خود سنگر بگیرند ، پس از چند ماه یا چند سال دیگر چیزی ندارند که با هم در میان بگذارند. زوج عبارت از اجتماعی است که اعضایش خود مختاری خویش را از ذست داده اند بی آنکه خود را از تنهایی شان برهانند؛ از این رو است که در سطح اروتیک آن ها نمی توانند چیزی به یکدیگر بدهند. و می بینیم که در این دوران تجاوز به عنف بیشتری صورت میگیرد تا در خارج از ازدواج.
این که قوانینی «اطاعت» را از تکالیف زن حذف کند در مو قعیت زن تغییری پدید نمی آورد،زیرا این موقعیت بر اراده شوهران نیست بلکه بر همان ساخت جامعه زناشویی قرار گرفته است.
در آخر باید بگویم که: جنگ علیه گرایش به سکس تحریف و مسخره شده یا سبب بیعدالتی هایی شده که معادل آنهایی است که می خواهد ممنوع سازد.
دیگه بسه،ابن هم جواب سوال:بله.برای من یک زن به عنوان یک انسان کاملا آزاد باید مورد احترام قرار گیرد یک انسانی که باید حداقل آزادی یک انسان یعنی در اختیار داشتن بدن خود را دارا باشد. و معتقدم زن باید حتی در روابط همجنس خواهانه و روابط بعد از ازدواج آزادی خودش را حفظ کند.

بی هیچ اعتنایی
تاسفی
شرمی
گرد زن کشیده اند دیوار هایی
همه ستبر و بلند
این سرنوشت بدفرجام
روحش را آشفته می سازد
آن دم که برپا کردند دیوارها
چه شد که نفهمید!
اما هرگز صدایی نشنید
صدایی از سازندگان
هیچ صدایی
اندک اندک
بریدند او را از جهان پیرامون

می بخشید ولی فکر کنم جواب خیلیها رو دادم.
به امید آزادی برای زن
ابراهیم غلامی رنانی- دانشجوی فیزیک دانشگاه کاشان کاشان
ebi_gholamy@yahoo.com

ابراهیم غلامی رنانی | December 16, 2004 03:43 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در صداقتی بدون ترس تجربه گردیده باشد.
طوق لعنتی نیز وجود دارد که زوج ها بسیار به ندرت از آن می گریزند، آن هم ملال است. این که شوهر موفق شود از زن بازتابی از خود بسازد یا این که هر کدام در دنیای خود سنگر بگیرند ، پس از چند ماه یا چند سال دیگر چیزی ندارند که با هم در میان بگذارند. زوج عبارت از اجتماعی است که اعضایش خود مختاری خویش را از ذست داده اند بی آنکه خود را از تنهایی شان برهانند؛ از این رو است که در سطح اروتیک آن ها نمی توانند چیزی به یکدیگر بدهند. و می بینیم که در این دوران تجاوز به عنف بیشتری صورت میگیرد تا در خارج از ازدواج.
این که قوانینی «اطاعت» را از تکالیف زن حذف کند در مو قعیت زن تغییری پدید نمی آورد،زیرا این موقعیت بر اراده شوهران نیست بلکه بر همان ساخت جامعه زناشویی قرار گرفته است.
در آخر باید بگویم که: جنگ علیه گرایش به سکس تحریف و مسخره شده یا سبب بیعدالتی هایی شده که معادل آنهایی است که می خواهد ممنوع سازد.
دیگه بسه،ابن هم جواب سوال:بله.برای من یک زن به عنوان یک انسان کاملا آزاد باید مورد احترام قرار گیرد یک انسانی که باید حداقل آزادی یک انسان یعنی در اختیار داشتن بدن خود را دارا باشد. و معتقدم زن باید حتی در روابط همجنس خواهانه و روابط بعد از ازدواج آزادی خودش را حفظ کند.

بی هیچ اعتنایی
تاسفی
شرمی
گرد زن کشیده اند دیوار هایی
همه ستبر و بلند
این سرنوشت بدفرجام
روحش را آشفته می سازد
آن دم که برپا کردند دیوارها
چه شد که نفهمید!
اما هرگز صدایی نشنید
صدایی از سازندگان
هیچ صدایی
اندک اندک
بریدند او را از جهان پیرامون

می بخشید ولی فکر کنم جواب خیلیها رو دادم.
به امید آزادی برای زن
ابراهیم غلامی رنانی- دانشجوی فیزیک دانشگاه کاشان کاشان
ebi_gholamy@yahoo.com

ابراهیم غلامی رنانی | December 16, 2004 03:35 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در صداقتی بدون ترس تجربه گردیده باشد.
طوق لعنتی نیز وجود دارد که زوج ها بسیار به ندرت از آن می گریزند، آن هم ملال است. این که شوهر موفق شود از زن بازتابی از خود بسازد یا این که هر کدام در دنیای خود سنگر بگیرند ، پس از چند ماه یا چند سال دیگر چیزی ندارند که با هم در میان بگذارند. زوج عبارت از اجتماعی است که اعضایش خود مختاری خویش را از ذست داده اند بی آنکه خود را از تنهایی شان برهانند؛ از این رو است که در سطح اروتیک آن ها نمی توانند چیزی به یکدیگر بدهند. و می بینیم که در این دوران تجاوز به عنف بیشتری صورت میگیرد تا در خارج از ازدواج.
این که قوانینی «اطاعت» را از تکالیف زن حذف کند در مو قعیت زن تغییری پدید نمی آورد،زیرا این موقعیت بر اراده شوهران نیست بلکه بر همان ساخت جامعه زناشویی قرار گرفته است.
در آخر باید بگویم که: جنگ علیه گرایش به سکس تحریف و مسخره شده یا سبب بیعدالتی هایی شده که معادل آنهایی است که می خواهد ممنوع سازد.
دیگه بسه،ابن هم جواب سوال:بله.برای من یک زن به عنوان یک انسان کاملا آزاد باید مورد احترام قرار گیرد یک انسانی که باید حداقل آزادی یک انسان یعنی در اختیار داشتن بدن خود را دارا باشد. و معتقدم زن باید حتی در روابط همجنس خواهانه و روابط بعد از ازدواج آزادی خودش را حفظ کند.

بی هیچ اعتنایی
تاسفی
شرمی
گرد زن کشیده اند دیوار هایی
همه ستبر و بلند
این سرنوشت بدفرجام
روحش را آشفته می سازد
آن دم که برپا کردند دیوارها
چه شد که نفهمید!
اما هرگز صدایی نشنید
صدایی از سازندگان
هیچ صدایی
اندک اندک
بریدند او را از جهان پیرامون

می بخشید ولی فکر کنم جواب خیلیها رو دادم.
به امید آزادی برای زن
ابراهیم غلامی رنانی- دانشجوی فیزیک دانشگاه کاشان کاشان
ebi_gholamy@yahoo.com

ابراهیم غلامی رنانی | December 16, 2004 03:18 AM


اصولا ازدواج با دختر باکره نه صرفا وجود پرده بکارت به دليل پايبند بودن و ميزان نجابت يک دختر بوده است. در نظام گذشته چه در ايران چه در ساير نقاط جهان نجابت براي دختر يک ارزش مهم به شمار مي رفته است که البته به شکل سمبوليک تشخيص نجابت دختر از روي ژرده بکارت بوده است(هلهله قبايل افريقايي بعد از ديدن دستمال خوني در شب عروسي). اما در دنياي امروز مرزها تغيير کرده است و مفهوم نجابت هم تغيير کرده است و هم دامنه اش به مردان نيز گسترش يافته است. بعد از جنبش هاي برابري خواهانه زنان ديگر زن نجيب وجود ندارد و معيار انسان نجيب است نه از روي پرده بکارت که از روي رفتار و عقايد. به نظر من مردي که در دوران قبل از ازدواج خود با زني نزديکي نکرده است و به هر دليل اعتقادي خود را تا زمان ازدواج پاستوريزه (البته واژه نامناسبي است) نگه داشته مي تواند انتظار داشته باشد همسر خود نيز به اصطلاح نجيب بوده باشد. اما براي ساير مردان حقي در اين رابطه وجود ندارد. به طور کلي بايد معيارها از پرده بکارت به اعمال و رفتار تغيير کند (جلوگيري از رواج سکس هاي مقعدي در دختران ايراني) تا زندگي هاي آينده از روي اصول فکري شکل بگيرد نه سنت هاي بعضا قبيله اي

آيدين | December 16, 2004 02:04 AM


الله اکبر
تا حالا بهش فکر نکردم

مهدي | December 15, 2004 09:56 PM


مالک جسم زن خودشه نه مرد که تصميم بگير ِ به صرف داشتن بکارتي که قابل ترميم هست زني پاکِ يا نه.
من اگر پسر بودم پايبندي و نجابت زنم رو بعد از ازدواج مهم
مي دونستم .

مهرگان | December 15, 2004 09:42 PM


من هم مثل پرگلک!

عليرضا | December 15, 2004 08:22 PM


بله .آيا واقعا فکر ميکنيد خوب بودن به باکره بودن فيزيکي
هست ؟

کسري | December 15, 2004 01:27 PM


چرا اينجا همه سعي دارن صحت عقايد خودشونو با اثبات برسونن؟؟..خوب هر کي هر جور دوست داره مي تونه زندگي کنه و مسلماْ از نظر خودش راهش درسته . مثلاْ من دوست ندارم قبل از ازدواج سکس يا هر گونه رابطه ي غير متعارف با پسرها داشته باشم...«غير متعارف» رو هم خودم براي خودم بنا به عقايدم تعريف کردم.و دوست دارم که با کسي ازدواج کنم که متعارفها و غير متعارفهاي مشترکي داشته باشيم. ولي اگه من اين عقيده رو دارم دليل نمي شه مثلاْ به آقاي دانش بگم که تو غلط مي کني همچين عقيده اي داري!! خوب اون دوست داره اونجوري زندگي کنه. و کسي که ديدگاه آقاي دانش رو داره نبايد مسخره کنه آقاي عليرضا رو به خاطر سنديتي که براي قران قائل شده...اين منطقي نيست به نظر شما؟...بعد از اين مساله من فقط مي خواستم بگم که خوب اينجا يه جامعه آماري هست...تا الان ۱۰۲-۱۰۳ نفر کامنت گذاشتن. با يه نگه به همين جامعه ي کوچيک ميبينيم که بيش از ٪۹۵ در يک دسته و بقيه در دسته ي ديگه قرار دارن. يعني بيشتر دخترها و پسرها سکس قبل از ازدواج رو مي پذيرن...خوب اين ٪۹۵ که نبايد ناراحت باشن چون مثل خودشون خيلي زياده ؛ فکر مي کنم من بايد نگران آينده باشم که در اقليت قرار دارم.

دختر-۲۲ساله-از تهران | December 15, 2004 12:41 PM


Of course, are you fucking kidding me ?

Pouyan | December 15, 2004 06:52 AM


معلومه که آره... چرا که نه...

اشکان | December 15, 2004 05:50 AM


نه.....همچين دختری جنده اس نه يه دختر مناسب برای ازواج . دختری که به اين اسونی به يه نفر بده مسلما بعد از ازدواج بعد از اينکه از شوهرش سير شد به هرکی رسيد دوباره ميده...

هادی | December 15, 2004 05:10 AM


باکرگي براي من مهم هست.يک نوع حس جالبي به هست که به آدم ميگه معشوقه ات تا بحال تن به هيچ گناهي نداده تا در آينده وفاداري خودش رو به تو نشون بده.شايد بشه اينجور تعبير کرد که از گذشته با بحال تونسته خودش رو حفظ کنه پس از اين به بعد هم ميتونه جلوي نفسش رو بگيره و اراده داره.
البته ميدونم راههاي زيادي براي سکس هست که باکرگي هم حفظ بشه ولي بودنش هم يکجورايي خوب است.راحت بگويم شخصا نميتوانم با کسي سکس داشته باشم که قبلا در آغوش ديگري بوده و راحت نيستم.
قطعا آقايوني هستند که بکارت براشون مهم نيست و دختراني که باکره نيستند بايد با فردي ازدواج کنند که همسان خودشان مي انديشد. بايد انتخاب ها مناسب باشد.نه اينکه بياييم به زور بگوييم که بکارت مهم نيست! بلکه بگوييم خانوم و آقاي محترم قبل از ازدواج خوب همديگر رو بشناسيد و در مورد همه چيز صحبت کنيد. نه اينکه در دوران نامزدي يا دوست دختر/پسري واسه خودتون کلاس بگذاريد که زياد به سکس اهميت نميديد. همون اولش در مورد سکس دلخواهتون با شريک آيندتون صحبت کنيد.

رسا | December 15, 2004 01:57 AM


من فکر مي کنم اين آقايون مريخي هستند نه ايروني!!!

ندا | December 14, 2004 11:32 PM


يه موقعي فکر ميکردم که اگر آدمها تا قبل از ازدواج با جنس مخالفشون رابطه جنسي نداشته باشند اين نشانه ايه که همسرش بتونه به وفاداري و صداقتش مطمئنتر باشه ولي اعتراف مي کنم که اشتباه مي کردم.الان فکر ميکنم اين اصلا مهم نيست که تا قبل از ازدواج تجربه جنسي داشتي يا نه بلکه اين مهمه که در مورد سکس -ازدواج- وفاداري-صداقت چه تفکري داشته باشي. و چه اگر پسر بودم يا الان که دخترم درستتر مي دونم با کسي ازدواج کنم که فلسفه اش ذهنيش براي اين مسائل به من نزديک باشه. تعريفش از بکارت - صداقت - سکس-ازدواج-تعهد و ....با تعاريف من زمين تا آسمون فرق نداشته باشه.

khazan | December 14, 2004 03:46 PM


نمي گم برام اهميتس نداره اما اگه کسي رو دوست داشته باشم اون قضيه برام مهم نيست موضوع بعد ازدواج مهمتره!

کيوان | December 14, 2004 01:34 PM


اين پرده لعنتي‌ بکارت فقط براي جلوگيري از ورود عفونت به دستگاه تناسلي‌ دختران‏نوزاد هستش ، ولي‌ احمقي‌، حماقت و تحجر پدران ما اونو تبديل کرد به مظهر پاکي‌ و وفاداري.

دوم اينکه مشکل همه شماها اينه که سکس و عشق رو با هم قاطي مي کنيد.اين دو تا مقوله کاملا از هم جدا هستن.شايد اگه اين مشکل حل بشه و ما ايراني ها ياد بگيريم که همه چيز رو با هم قاطي نکنيم و سکس رو ملاک خيانت ندونيم زندگي خيلي آسونتر بشه(من خيانت رو روحي ميبينم نه جسماني(سکس).نميدونم چرا عادت کرديم دست و پاي خودمون و بقيه رو بببنديم و محدود کنيم.
موضوع بعدي اينه که سکس رو چيز عجيب غريبي ميدونيد.سکس دقيقا به عادي بودن خوردن ناهار يا شام با دوستتون توي رستوران ميمونه.چطور اين خيانته ولي اون خيانت نيست؟؟؟؟)بس کنيد.انقدر به چشم تابو بهش نگاه نکنيد.فکر نکنيد چه کار عجيب و غريبيه !!!!

در آخر هم داشتن يا نداشتن سکس جزو حريم شخصي هر انسانيه.و اولين اصل ازدواج يعني احترام به محدوده حريم شخصي طرفين.در نتيجه فکر کنم جواب سوالت رو گرفته باشي!

پرگلک | December 14, 2004 08:37 AM


من هم متقابلاْ از شما نظر خواهي ميکنم:بنظر شما کدام ارجحيت دارد؟دختري که رابطه جنسي سالم و طبيعي داشته و بکازتش را با ميل خود از دست داده يا کسي که دهها و صدها رابطه از سوراخهاي مختلف (با عرض معذرت) برقرار کرده ولي پرده بکارتش را براي حفظ ظاهر و يا براي فريفتن شوهر اينده اش با نجابت دروغين نگهداشته؟؟ايا شما چنين مردي را ساده لوح خطاب نميکنيد؟

رسوا | December 13, 2004 06:13 PM


به نظر من اين مسئله صرفنظر از بحث مذهبي و اعتقادي اش يك مسئله كاملا" شخصي و خصوصي است كه بستگي به طرفين ازدواج دارد . به اين معني كه يك انتظار و خواسته دوطرفه است . يعني اگر پسري از همسر آينده اش انتظار باكره بودن (به معناي واقعي و نه ظاهري آن ) دارد خودش هم بايد تا قبل از ازدواج هيچ ارتباط جنسيي را تجربه نكرده باشد و اگر به خودش حق آزادي جنسي قبل از ازدواج را مي دهد بايد اين حق را براي همسرش هم قائل باشد . از ديد من بهتر است كه اين مسئله را زنانه مردانه نكنيم و از ديد انساني به آن نگاه كنيم .

مامان نيكي | December 13, 2004 03:44 PM


من به جاي شعار دادم خاطره اي رو تعريف مي کنم.
والله من با يک دختر بهم زدم چون بهم دروغ مي گفت. من مي دونستم که باکره نيست و برام مهم نبود. فکر مي کردم که خوب لابد يک مسئله اي احساسي و مربوط به گذشته است و شايد خودش روزي برايم تعريف کند.
ولي ايشون به جاي اينکار داشت براي من قسم و آيه مي خورد که باکره است و تا کنون به هيچ کس احساسي نداشته و من اولين مرد زندگي او هستم. من بدون اينکه باهاش مخالفتي کنم يا توي رويش بگم که داري دروغ مي گي ترکش کردم.
مهم اينه که دونفر بتونن اينقدر به هم نزديک بشوند که دروغي در ميانشان نباشه والا شروع زندگي مشترک با دروغ بده. حالا چه با پرده اش و چه بي پرده اش.

حسن | December 13, 2004 02:36 PM


chetoor pesara har kary mikhan bookonan 2 khtarayeh badbakht hameh ja kharab shan man boodam ba mantegheh bala ghaboolmikardam kasy keh ghabool nakoneh kodanehhhhhhhhh

عسل | December 12, 2004 07:14 PM


به هيـــــــــــــــــــچ عنوان !!!

سينا | December 12, 2004 02:57 PM


يه عالمه نوشتم بعد نمي دونم چرا نيومد.
اولا که گفتم من بکارت شوهرم برام مهم نيست. (در مورد زنا که نمي تونم نظر بدم. مي تونم؟)
دوم اين که چرا اين دوست پسرها همه اش مي گويند به خاطر خودت و آينده ات و... حواسم هست و... يعني واسشون مهمه؟ يعني مي خوان از اين کلاهايي که دارن سر بقيه مي ذارن سر خودشون هم گذاشته بشه؟ يعني چي؟ يعني مي گن تو شايد زن يه احمقي بشي که واسش مهمه؟ يعني منرا نقدر بيچاره مي بينه که يايد زن يه همچين احمقي بشم؟ يعني که توهين ديگه.......
سوم من توي يه جزوه درسي خوندم که بکارت پسرها هم علايمي داره که بعد نتونستم درست درکش کنم. اگه کسي مي تونه به من کمک کنه و خودشم دوست داره بدونه بهم بگه.

ستاره | December 12, 2004 01:46 PM


منتظر جوابم .

مسعود | December 11, 2004 11:47 PM


چرا خود اونايي که پرده ه هارو مي زنن پرده دريده ها رو نمي گيرن ؟

مسعود | December 11, 2004 11:33 PM


نه !

فرشته | December 11, 2004 08:07 PM


سه:

خلاصه آقايونی که براشون مسئلهء بکارت خيلی مهم هست
سريعاً زن بگيرن که پنجاه هزار سال ديگه همين بکارت های
قلابی نظير اون ماجرای پايين که تعريف کردم هم گيرشون
نمياد.

neda | December 11, 2004 03:18 PM


دو:

من يه خانمی رو می شناختم که قبل از ازدواج به جرأت
می تونم بگم تعداد دوست پسرهاش سه رقمی بود.
با اين وجود اين خانم وقتی ازدواج کرد باکره بود. اما خودش
می گفت نمی تونه سکس کامل داشته باشه با شوهرش،
چون به "اون مدلی" عادت داره.

بعدها يه بار تو پاساژ سرخه ديدمش اومده بود دوست پسر قبليشو ببينه. با شوهرش دعواش شده بود.


من به هيچ وجه نمی خوام از عمل اين خانم انتقاد کنم چون
عمل هر کس به خودش مربوطه يا بگم وفاداری به بکارت ربطی نداره، که مسئلهء واضحی هست.

به نظر من اصلاً وقتی ازدواج می کنيد نبايد روی وفاداری شوهر
يا زنتون اميد زيادی ببننديد چه سکس داشته بوده باشه قبل
از شما يا نداشته بوده باشه.
اما اشتباه بزرگی هست اگر فکر کنيد ما حق داريم زندگی
جنسی همسرمون قبل از ازدواج رو به خودمون مربوط بدونيم.

neda | December 11, 2004 02:29 PM


اين چرا نظر منو می خوره؟


آقا يا خانم زمان

بعضي اندام های موجودات به مرور طي هزاران سال شروع
می کنن تحليل رفتن. مثل انگشت های کوچک دست و يا
و يا همون آيانديس که دانش عزيز هم گفت.

يردهء بکارت هم بايد يکی از همين اعضاء بوده باشه.

هيچ تا به حال در مورد جفت گيری جانوران به غير از ميمون
شنيده ايد؟
دستگاه تناسلی حيوان ماده در بعضی حيوانات مثل سگ
و تا اونجايی که شنيده ام الاغ، قابليتی به نام قفل کردن
داره که فکر مي کنم از رابطهء جنسي ناخواسته جلوگيری
می کنه و اينطور که شنيده ام در سگ به دريافت اسيرم
هم کمک می کنه.

اين عضو در ميمون و انسان ( و شايد جانداران ديگه ای که
من نمی دونم) تحليل رفته و حدس من اينه که در انسان
تبديل به يردهء بکارت شده.

چون سير تکاملی موجودات به نفع تکثر تغيير ايجاد می کنه
و تحليل رفتن اين عضو هم به ماده اجازهء جلوگيری از رابطهء
جنسی رو نمی ده - و در نتيجه شانس زاد و ولد بالا می ره-
من بيشتر احتمال می دم که فکرم درست باشه.

neda | December 11, 2004 02:21 PM


بابا حالا مثلا حمه مشکلات جوانان حل شده مونده فقط اين يک موضوع ول کنيد اين حرفارو راجع به موضوع هاي مهمتر بحث کنيد

يک روشنفکر | December 11, 2004 09:53 AM


aslan be nazare man hatman bayad ghabl az ezdevaj tajrobeye jensi dashte abshe
hamoonjoori ke khodamam daram
hicham bad nist va aslan ham ino bad namidoonam
ham az nazare aghli ino khoob midoonam ham ehsase badi dar in mored nadaram

ارمين | December 11, 2004 09:36 AM


به همون دلیل که آپاندیس «آفریده» شده! بابا شما دیگه کی هستید. لابد آدم هم خداوند از گل آفرید؟

دانش | December 11, 2004 06:57 AM


با سلام
در اين مورد حرفاي زيادي ميشه زد که در حوصله اين نوشته نمي گنجه!
اما خلاصش اينکه: اگه قرار بود بکارت اهميتي نداشته باشه پس چرا اصلا وجود داره؟! حتما يه دليلي داشته که آفريده شده...
بهر حال من اعتقاد دارم بودن يا نبودن اون؛ بودن يا نبودن چيزهاي خيلي مهمتري رو نشون ميده. کافيه به اين فکر کنين که نبودنش به چه دليليه؟! (البته بجز ازدواج قبلي و نقص مادرزادي!)
موفقتر باشين
؛زمان؛

زمان | December 11, 2004 06:25 AM


امثال اين دوستمون امير واقعا بيمار هستند. طرف سکس نداشته باشه پاک و زلال (!) و با صفا نيست. هيچ چيز خاصي نيست. پرده براي کسي شخصيت نمياره. اما عقده‌ي سکس مي‌تونه گند بکشه به آدم. کسي هوس داشته باشد و رويش عمل کند بهتر از کسي‌ست که هوس دارد و آن را سرکوب مي‌کند به خاطر يک مفهوم احمقانه‌ي انتزاعي.

دانش | December 10, 2004 10:25 PM


بکر بودن
يعني
تازه بودن
يعني
دست نخوردن
يعني
پاکي
زلالي
صفا
يک رنگي
عشق واقعي
امانت دار نيکو
عشق من عشق خود را برايم صاف گردان
تا باور کنم تو من و من تو تا اخر دنيا
هوس مي ايد مي رود ....................

امير | December 10, 2004 07:37 PM


همه از دم اينو مي خوان>>>جي اف بي پرده همسر آينده ويرجين!!! زرزر هاي اينجا خيلي جوک بود...خنديديم..مرسي ي ... من همين جا يه بيلاخ حواله ي آدماي حرف مفت زن وخالي بند مي کنم ...!!!

sara!!!! | December 10, 2004 12:25 PM


آري! به طور قطع! براي من پاکدامني و وفاداري همسرم پس از ازدواج مهم است! پيش از آن او خود بوده و من خود! اتفاقا ترجيح مي دهم همسرم کنجکاوي هايش پيش از ازدواج ارضا شده باشد.

يک مرد | December 9, 2004 11:37 PM


من همه کامنت ها رو خوندم. اول اينکه چرا همه جا طوري
بيان ميشه که انگار این مثله فقط باید برای پسرها مهم
باشه؟!! اگه کسی اینجا تونست برای من رابطه بین عشق
و سکس رو بگه اون وقت جا برای بحث باز میشه. پرده
بکارت به خودی خودش ارزش نداره، یک چیز سمبولیکه
و من بعید میدونم تو این دور و زمونه کسی وجود این
پرده رو بکنه ملاک برای ازدواج. ولی مساله اینه که وقتی
طرف فهمید که دختر باکره نیست سیلی از سوال میاد
به ذهنش و هر چه قدر هم که بگه ابن مساله براش مهم
نیست ولی بازم براش به نوعی سوال انگیز میشه.
من اصلا اینجا وارد بحث بی بند و باری هم نمیشم
چون خارج از بحثه! ولی کلا سوال بزرگ اینه که اگر دختر
یا پسری قبلا با هم رابطه نزدیک داشتن و این رو همه
میگذارن به حساب عشق، پس چرا با هم نموندن؟
گاهی موارد خاصی پیش میاد ولی هر دختر یا پسری که،
قبل از اینکه واقعا مطمینه که طرف مقابلش مکملش
هست، رابطه نزدیک داشته باشه به نظر من از روی
عشق نیست....و در آخر بر میگردیم به این نکته که آدم
وجور خودش رو قربانی حوص نمیکنه!

آسمون | December 9, 2004 08:43 PM


من کامنت گذاشتم چند روز پيشا. حالا نمي بينمش اين نزديکي ها.

نه ؛ من با اين دختر ازدواج نمي کنم. همون طور که سعي
کردم ؛ هرزه و بي بند و بار نباشم و به همسر آيندم با اطمينان بگم که پاک پاک هستم؛ از اون هم انتظار دارم که
سکس ؛ چه دخول و چه غيره رو انجام نده. افرادي که نظر من رو دارن اشتباه نمي کنن. اما ؛ اين يک سليقه ي شخصي است و هر کسي مي تونه علاقه ي خاصي داشته باشه.

ميلاد | December 9, 2004 08:39 PM


شاملو چه زيبا گفته انسان زاده شدن تجسد وظيفه بود
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
اميد که روزي جامعه ما از اين تابوها نداشته باشد

پيروز | December 9, 2004 06:10 PM


سعی ميکردم به طرف مقابلم اطمينانی پيدا کنم که بودن یا نبودن هيچ کدوم از اين اجزا !؟ نظرم رو برنگردونه.با نظر آقای سعید هم موافقم.اين يک زن است هم راست ميگه! :))

ميني ژوپ | December 9, 2004 03:35 PM


خوب نظر من با همه اينهايي که اينجا خواندم فرق مي کند و. من هيچ وقت نمي تونم خودم رو جاي آقايون بذارم . چون معتقدم همه بايد وقتي جاي خودشون هستن تصميم بگيرن . من تجربه خودم رو مي گم . همسر من تو ايران بزرگ شده . تو يه خانواده معمولي . اما ما موقع ازدواج و حتي بعد از ازدواج هيچ وقت راجع به اين موضوع حرف نزديم. به نظرم توي رابطه دو نفر چيزهايي خيلي خيلي مهم تر از اين پرده هست .
راستش حرف خيلي زياده . تو کامنت نمي شه خيلي حرف زد . شايد يه روزي يه پست جداگانه نوشتم درباره اين موضوع

سارا | December 9, 2004 12:37 PM


مطلب پیچیدهای را به بحث گذاشته اید چند نکته را میخواستم بگم اول اینکه بی بندوباری و فاحشه گری با داشتن سکس یک دختری با پسری که مسلما اونو دوست داره فرق می کنه چون اصولا زنان اگه کسی را دوست نداشته باشند اصلا اجازه نزدیک شدن و حرف زدن هم نمی دهند چه برسد به اینکه سکس داشته باشند و اگر زنی بخاطر پول یا اختلالات شخصیتی یا جسمی سکسهای متعدد داشته باشد بیمار محسوب میشود و خارج از جمعیت نرمال هستند و جای بحث ندارند ولی من به دختران توصیه میکنم اولا جنس مردان را قبل از هر چیز خوب بشناسند چون مردان هم خواص خاص خود دارند البته نباید این خواص را به خوب و بد تقسیم کرد فقط باید شناخت البته فکر می کنم در جامعه ما سکس نداشته باشند بهتر است این مطلب اصلا به دین ربطی نداردو برای جوامع شرقی و سنتی مهم است حتی برای هندوها و بودایی ها هم مهم است در مورد روابط پسر ها و دخترها در وبلاگم مطلب می نویسم که می توانید ببینید من پزشک و همسرم فوق لیسانس روانشناسی شخصیت است و مطالب وبلاگ مربوط به هردوی ماست

سعید | December 9, 2004 10:48 AM


وای چه مملکت خوبی داريم ... پس آن همه تفکر گل گلی کجا رفتند؟

این يک زن است | December 9, 2004 04:55 AM


اکثرتان زرزر ميکنيد...اما خود نميدانيد....

fucking up | December 9, 2004 12:52 AM


بله حتي ترجيح ميدم که نداشته باشه.

جنس دوم | December 8, 2004 09:11 PM


بله حاضرم
اما يه نکته : دلايل زيادي دارم براي خوشحالي از توي ايران نبودن يکيشون دوري از آقايون چت مخي که اين مزخرفات براشون اهميت داره....

agha | December 8, 2004 03:50 AM


من حاضرم همچين کاري بکنم
چه اشکالي داره مردم تو جووني حالشونو بکنن
من کاملا موافقم

سعيد | December 7, 2004 07:22 PM


Yes, no problem at all. This is a rather silly question in this day and age.

Mohammad | December 7, 2004 06:22 PM


من هم می گم اصلا مهم نیست. شما هستید که پافشاری می کنید که هست. دلایلش رو هم لابد خدا شخصا ابلاغ کرده! برو عزیز.

دانش | December 7, 2004 05:49 PM


خوشحالم که يکي هم پيدا شد که نظرش مثل من هست. از پسر ۱۹ ساله ممنونم و براش آرزوي موفقيت ميکنم. دوست داشتم يه ميل براش ميزدم ولي آدرس نذاشته بود. اين دانش هم بذاريد با زني ازدواج کنه که قبلا با صد نفر ديگه رابطه داشته. اصلا مهم نيست آقاي دانش. اصلا براي چي ازدواج کني . راحت با هر کي مي خواهي رابطه برقرار کن. آزادي
کسيکه هنوز نميدونه خدا کيه جاي بحث نداره . ضمناً طناز خانم چه عيب داره نظر خودمون رو کامل بگيم ؟ اين سوال رو نميشه با يه بله يا خير جواب داد . هر کس يه دليل و استدلالي داره . من هم نه دوست دختر دارم و نه با کسي تو اين زمينه صحبت ميکنم. دوست عزيزي اين سوال رو بدون برداشت بدي پرسيده و ميخواد منطقي جواب بديد. اين سايت هم يه سايت علمي و خبري هست که توسط دانشجوي دکتري ايجاد شده و با يه سايب مستهجن فرق داره.

عليرضا | December 7, 2004 02:54 PM


che tahqirAamizeh ke dar in time of history, dar in qarn e haazer, Baakereh boodan, az Mo'azzalaat e omdeh e jaameh maa mahsoob misheh. Baayad bisaair, bessiar , bessiar mortajeh baashim ke yek Ensaan ru bar asaas e baakereh boodan yaa naboodanesh arzesh guzaari konaim. Che tahqir aamiz va riaahkaaren hastesh baraai mardum yaa idealogy e ( moslemin va Islam) ke khudesh ru akhlaaqitarin!! midooneh va dar ain e haal ensaanhaa az rooi sooraakh e maahtat eshoon arzeshGuzaari mikonan. .

فرهنگ | December 7, 2004 09:10 AM


آقاي قبادي حرف جالبي زد! حسين منصور مي خواهي به چه نتيجه اي برسي؟ اصلا فکري کردي روش؟

جلال افشار | December 6, 2004 11:46 PM


آنان که محيط فضل و آداب شدند
...........................در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره از اين شب تاريک نبردند به روز
..........................گفتند فسانه اي و در خاک شدند

آدم بعضي وقتا دلش خيلي از زمونه مي گيره...
عشق را در پستوي خانه نهان بايد کرد...

Paco | December 6, 2004 10:11 PM


پسری ۱۹ ساله جان دلیلش چیه حالا؟ مساوی باشین که چی بشه؟ مگه مسابقه‌ست؟ چه اهمیتی داره طرف سکس داشته یا نه. در حال حاضر تو چه تفاوتی با او خواهی داشت؟ این فعل ماضی چطور در حالت فعلی شما دو نفر تاثیر می‌ذاره؟ اصلا چرا خودت استمنا می‌کنی ولی سکس نداری؟ می‌گی دلیل آوردم، در حالی که اصلا این کار رو نکردی! آقا یکی بیاد قشنگ بنویسه چرا سکس بد هستش. این‌قدر هم نقب به اسلام و سنت نزنید، بالاخره شکمی که نمی‌شه احکام رو قبول کرد که. حتما یه دلیلی دارین که به نظرتون منطقی میاد. البته باز این بابا طرز فکرش همسان هستش. یه عده که فکر می‌کنن چون باکره هستند بیشتر از دیگران لیاقت «شوهر خوب» رو دارند. یعنی در واقع پرده می‌دن که مهریه سنگین و خونه و ماشین بگیرن. خانم‌ها این‌قدر به خودتون به چشم مال نگاه نکنید! این‌قدر به سنت‌های احمقانه‌ی مردان میدان ندین! حالا باز بگین چرا مملکت درست بشو نیست. ربطی به آخوندها نداره، کله‌ها پوسیدن!

دانش | December 6, 2004 09:03 PM


کاش کساني که مي يومدن. فقط نظر مي دادن با دليل نه توجيح خود و مسائل پيرامون!!بحث در اين باره؛پرداختن به آن.... مستلزم در نظر گرفتن شرايط اجتماع است؛ديدگاههاي مختلف رو بايد بررسي کرد......و صد تا موضوع ديگه.نظر و دليل براي نظر؛فکر مي کنم چيزي جداي مسائل مطرح شده است.متاسفانه مثل بحثهاي ديگه..داره کج ميره!!خوبه تيتر نوشته رک و پوست کنده !!چقدر حاشيه تو اين نظرات هست!!

طناز | December 6, 2004 08:35 PM


بله

شئهقمخم | December 6, 2004 07:44 PM


در حالت عادی نه!به همان دلیلی که هنوز نه تنها سکس با هیچ دختری نداشته ام که هیچوقت دوست دختری هم نداشته ام که بخواهد وسوسه این کاررا درمن ایجاد کند.به نظرم هرچیزی سرجای خودش باشد بهتر است.البته میدانم که همیشه نجابت وهیمن باهم مساوی نیستند اما باید قبول کرد که مقیاس نسبتا مناسبی است.واینکه درموارد استثنا هم میشود قضایا را خیلی راحت حل کرد اگرصبر و تحمل باشد

man | December 6, 2004 07:39 PM


سلام
نظر عزيزان را تک و توک خواندم،احساس ميکنم نظر من با بقيه فرق داره چون با دليل (نسبتا محکم) اينارو تايپ کردم.پسري هستم ۱۹ ساله با قدرت و تمايل به سکس بالا،متولد تهران،در حوالي آرياشهر ساکن هستم،امکانات براي ازدواج کاملا فراهم است (شغل مناسب،درآمد خوب،دانشجوي ليسانس،مسکن مناسب براي ۲ نفر،يک ماشين آلماني جوان پسند مدل ۹۵) پدرم با ازدواج در اين سن مخالف است،خانواده ي آنچنان مذهبي نيستيم ولي به اصول خانواده پايبنديم ،بجز با دخترهاي بستگان (به قصد ازدواج) با دختر ديگري رفت و آمد نداشته ام،تا به حال نيز سکس نداشته ام (با اينکه امکاناتش فراهم بوده) ولي خودارضايي کرده ام،به نظر اينجانب داشتن بکارت در دختران مهم نيست فقط نبايد تا به حال سکس داشته باشد چه از جلو چه از عقب،به اين دليل که چرا پسر ميتواند خود را ارضا کند (از هر راهي) ولي دختر نميتواند،اما در صورت نداشتن بکارت به شرطي که سکس نداشته باشد من حاضر به ازدواج هستم از ديگر شرايط،نداشتن دوست پسر است (داشتن خواستگار و رفت و آمد براي ازدواج امري بديهي بوده و مشکل فقط صرف دوست دختر و دوست پسر بودن است) (البته تمام شرايط را با اين فرض در نظر ميگيريم که تفاهم از نوع واقعي بين ما باشد و دو طرف با هم صادق باشند،در غير اينصورت اگر پس از ازدواج مشخص شود که همسرم قبلا سکس داشته وي را بدون دادن مهريه طلاق خواهم داد).به نظر من ۲ دسته از دوستان ممکن است با من مخلفت کنند:
۱-عده اي که ميگويند اين حرف را ميزني چون خودخواه هستي و يا مذهبي هستي و از اين دسته حرفها (به طور کل از ديدگاه کساني که بکارت را لازم نميدانند)
۲-عده اي که ميگويند شما بدور از مسائل اسلام و يا مسائل خانواده ايد.(به طور کل از ديدگاه کساني که بکارت را لازم ميدانند،چه مذهبي چه غيره)
جواب من براي دسته ي اول : خود من چون اينگونه ام،همسرم نيز بايستي مانند من باشد،شايد اگر من با چند دختر سکس داشتم برايم مهم نبود که همسرم نيز سکس داشته است يا خير به نظر من اين برابري است نه خود خواهي.
و جواب من براي دسته ي دوم : در ارزشهاي اسلامي داشتن يا نداشتن پرده به اندازه ي خود پاکدامني (همان نداشتن سکس) داراي اهميت نيست،بلکه يکي از نشانه هاي پاکدامني داشتن پرده ميباشد.براي مثال اگر دختري داراي پرده ي حلقوي بوده و سکس داشته باشد با وجود پرده ي سالم،آيا شمايي که ملاک را فقط داشتن پرده گمارده ايد حاظر به ازدواج با وي هستيد؟
در آخر براي آن دسته از دوستاني که ميگويند فقط با ماشين و ... پز داده ام و يا دنبال مورد مناسب براي ازدواج ميگردم و يا موارد ديگر،ميگويم که اگر اينچنين بود اثري از خود بر جاي ميگذاشتم تا درياي نامه به ايميلم و آفلاين به ياهو سرازير شود
البته منظورم اين نيست که مردم ندارند و يا نديده اند،عده اي از دوستان من هستند که ميگويند ما اگر در موقعيت تو بوديم هيچ شبي را بي همخوابه سپري نميکرديم،روي حرف من با اين دسته است.
در انتها ميگويم اين فقط نظر شخص بنده بوده و قصد توهين و بي احترامي به کسي را ندارم همچنين وقت بحث با کسي را ندارم و از بحث بدون نتيجه بسيار زياد بيزارم چون معتقدم بحث بايد به گونه اي باشد که يکي از طرفين بتواند طرف ديگر را قانع کرده و به سمت خود بکشد.تمامي مطالب اينجانب يک نظر (البته با دليل) ميباشد.
خدا نگهدار.

پسري ۱۹ ساله | December 6, 2004 07:28 PM


زهره جان مشکلت چی هست؟ چرا نباید روی این موضوع بحث کرد؟ کسی که سکس داشته در چی غرق شده؟ من هر چی تلاش می کنم نمی فهمم رویه ی فکری امثال شما چطور کار می کنه.

دانش | December 6, 2004 04:50 PM


من علي رغم اين که در اين موضوع نظر داده بودم اما نظر خود را نديدم باز هم مي گويم من نمي دانم آقاي منصور چه را مي خواهد ثابت کند اما اين را مي دانم که چه ديندار باشيد چه بي دين اين را مي دانيد که برخي مسائل اجتماعي نبايد اين طور عريان مطرح شوم من نظر همه افرادي که نظر داده بودند را خواندم اما اين را مي دانم که هر نتيجه اي مي خواهيد بگيريد از اين تعداد نظر نخواهيد گرفت شايد(فقط شايد)در تهران خيلي از جوانها آلوده باشد اما اين را مي دانم که در شهرستان ها به هيچ عنوان اين گونه نيست من نمي دانم اين که مي گوييد اگر صداقت شخص ثابت شود اين مسائل مهم نيست اما چطور مي توان به دختري که تا اين حد غرق شده اعتماد کرد (غير از کساني که به دلايل غير از سکس اين مشکل را دارم)من در پيغام قبلي روي اين موضوع مفصل صحبت کردم اما اين را مي دانم که اگر من يک پسر بودم نه تنها با چنين اشخاصي بلکه با دختري که با پسر ها رابطه داشته ازدواج نخواهم کرد و اين نه تنها نظر من که بلکه نظر خيلي از جوانان است

زهره | December 6, 2004 02:29 PM


حقير در عهد شباب به اين مسئله بسيار فکر کردمي. آن زمان ها اصلا برايم قابل تصور نبود که با دختري ازدواج کنم که باکره نباشد. اما کم کم که مشت و پس گردني هاي بسيار از زمانه خوردم و چيز ها ديدم وخنده ها کردم و اشک ها چکاندم و پايان کار خلق ديديم . رو راست به اين نتيجه رسيدم که نه! اصلا هيچ اهميتي ندارد که عيالم پرده بکارت نداشته باشد يا نداشته باشد. داشتن پرده بکارت نمي تواند موفقيت يک ازدواج را تضمين کند و حتي دليل بر وفاداري به همسر و خانواده هم نيست. اصلا دليل هيچ چيزي نيست! البته چند باري بحث شده بود پيش از اين. خيلي ها خرده گرفتند و گفتند پاي عمل اگر برسد نظرت مي چرخد اما خودم که گمان نمي کنم واقعاْ برايم اهميت داشته باشد و يا اصلا در باره اش فکر کنم. اين را که خيلي ها مي خوانند مي گويند طرف تيريپ منورالفکري مي گذارد اما حقيقت را عرض کردم؛ به جان شما!

علي قديمي | December 6, 2004 09:07 AM


برو بابا علیرضا! خدا در گوش تو گفت؟ همچین می گه قرآن بخونیم انگار اعتباری داره. تو الانش نمی تونی درست بحث کنی، بعد می خوای از روی کتابی که عده ای مدعی هستن از طرف خداس عمل کنی؟ عقل بهت دادن که خودت فکر کنی. واقعا دین افیون توده هاست. در ضمن احمقی هم که سکس رو با عشق معادل می دونه مطمئنا به شدت از روی نیاز استمنا می کنه. من نمی دونم ملت چرا سکس رو چیز بدی می دونن. برین زندگی کنید. بدی وقتی هستش که به دیگران آزار برسونی و سرشون کلاه بذاری. این پرده خواهی و پرده دوزی بیماری مردم ایران رو نشون می ده.

دانش | December 6, 2004 05:55 AM


تنها چيزي که جالبه برام ميخوام بدونم اين آقا حسين چه نتيجه گيريي ميخواد بکنه که هم مذهبي باشه هم ملي و هم عرفي. و هم به درد بخور !!!!
شايد فقط خواستي بدوني نظر اطرافيانت چيه .
تا حالا که همه يه جوري با اين مساله کنار اومدن مشکل خاصي هم پيش نيومده. اين چيزا که از نظر من اصلا ارزش وقت گذاشتن و حرف زدن ندارن

عبدالله | December 6, 2004 04:24 AM


سلام.شايد حرفهاي من تکراري باشه.واقعا موضوع پيچيده ايه.يعني نميشه دربارش قضاوت کرد.فقط بايد پاش بيفته!!مطمئنا همه ي اين کسايي که ميگن نه مهم نيست شعار ميدن.به قول يکي از دوستان آيا حاضر ميشن کسي رو که قبلا با همسرش سکس داشته ببينن؟؟همهش حرفه.وقتي پاي عمل بيفته همه ميزنن زيرش.کسي که انتظار داشته باشه زنش حتما بکارت داشته باشه خودش هم بايد پاک باشه.اگر شرايطي بود که مردها هم داراي چنين چيزي بودن عدالت رعايت ميشد.گرچه وجود بکارت هم دليل بر نجابت نيست.ممکنه يا از اين عمل شده ها باشه يا اينکه از يک طريق ديگه سکس داشته باشه.يعني هر کثافت کاري خواسته کرده ولي مواظب بوده که بکارتش از بين نره.و به نظر من بهترين کار(البته در اين شرايط جامعه ي ما)ازوداج و همخوابگي با تنهاييست و بس.قربونت

علي | December 6, 2004 12:44 AM


سلام به همه دوستان
من نظر شخصي خودم رو ميگم که ممکنه خيلي هم مخالف داشته باشه . به نظر من دو حالت هست : يا اون خانم اصلا از همون اول پرده نداشته که خود پزشکا هم ميدونن و اين رو نميشه کاريش کرد . يا قبلا با يکي ديگه رابطه داشته.
براي من يکي به عنوان يه پسر خيلي مهمه که همسر آيندم با کسي قبلا رابطه نداشته .من ميتونم به همه بگم دوستتون دارم ولي فقط به يکي ميگم عاشقتم و انتظار دارم اون هم فقط من رو دوست داشته باشه. اگه حالت اول باشه و واقعا تا حالا خودش رو پاک نگه داشته زياد مهم نيست ولي از اون پسرهايي که ميگن اصلا مهم نيست و ميپرسم آيا مهم نيست که همسر آيندت قبلا با کي رابطه داشته و چند تا دوست پسر داشته ؟ آيا بعد از ازدواج هم فرقي برات نداره که با کي بگرده ؟
همونطور که براي يه خانم قابل تحمل نيست که مردش بعدا بره با يه زن ديگه رابطه برقرار کنه يا به کلش بزنه بره سراغ دوست دخترش که ممکنه چند تا هم باشن. من يکي خارج از اينترنت نه با دختري دوست بودم و نه رابطه داشتم(هر چي ميخواهيد هم بگيد) آدم مگه چند تا دل داره و به چند تا ميتونه دل ببنده؟ براي من اين مساله مهمه و دختري که تونسته خودش رو پاک نگه داره با اووني که با هر پسري گشته و رابطه داشته خيلي فرق داره . البته تو اين دوره داشتن اين چيز نميتونه واقعا چيزي رو ثابت کنه . چون با يه عمل ميشه دوباره درستش کرد. همونطور که نبودش دليل بر رابطه جنسي نيست و يا از اول نبوده يا کار خوده شخصه.
من متاسفم براي کساني که فقط تو اينترنت ميان براي داشتن يه رابطه جنسي با يکي ديگه و حتي عفت کلام هم ندارن.
اون دوست عزيز که ميگه از کجا بفهميم که پسره قبلا رابطه نداشته مگه براي دخترا معلومه ؟
به نظر من بزرگترين خيانت اينه که يه دختر يا پسر بعد از ازدواج عهدشون رو فراموش کنن و برن با يکي ديگه رابطه برقرار کنن يا به يکي ديگه دل ببندن . خودتون بگين بايد چه بلايي سر اينها اورد . ميشه گفت اصلا مهم نيست ؟ پس ازدواج يعني جه؟
من نه آخوندم نه از بعضي از اين آدما دل خوشي دارم . ولي ما مثلا مسلمونيم . اين همه کتاب و مطلب و بعضي وقتا اراجيف ميخونيم شده کتاب قرآن رو هم نگاه کنيم . اگه خالق ما گفته زن و مرد قبل از ازدواج بايد پاک باشن و اين کار و اون کار رو انجام بدن حتما دليل داشته . همين ايدز براي چي روز به روز زياد ميشه ؟ دو نفر که با هم ميخوان ازدواج کنن کلي آزمايش ميدن و به هم تعهد ميدن و اعتماد ميکنن. اون پسري که با چند تا دختر دوسته و هر کاري ميخواد ميکنه يا اون زني که براش هيچي مهم نيست به نظر من حقشونه که اين بيماري رو بگيرن و با زجر بميرن. فکر کرديد چرا هنوز درمان نشده ؟
ببخشيد که سر همتون رو درد اوردم ولي من بر عکس خيلي پسر ها اين برام مهمه . قصد توهين و بي احترامي به هيچ کس رو هم نداشتم . از دوست عزيز آقاي افضلي هم ممنونم.

عليرضا | December 6, 2004 12:25 AM


چيزي که بودنش هيچ اهميتي نداره قطعآ نبودنش هم هيچ اهميتي نخواهد داشت .

اهورا | December 5, 2004 10:31 PM


براي خيلي ها نشانه ي نجابت است و پاکدامني ! ولي به نظرم اين تفکر بيش از حد ارتجاعي است . . . از آن دست عرف هاي ساخته ي دست خود ما . براي منفعتي که جامعه ي مردسالار از آن مي برد . هيچگاه دغدغه ام نبوده و نخواهد بود ...

aMir | December 5, 2004 07:47 PM


man ye soal daram az dokhataran va khamnomha agar parde baraye ona aslan mohem nist chera ta bahashon dost mishe hamon aval gaye salam migan man ba hame fargh daram va ahle hichi nistam ama ta akharesh ke miri az hame badtareo ahle hamechi ham hast ta ye dokhatr mikhad khodesho az baghiye sar kone mige man najibam azash miporsi az koja befahmnam mige berim azmayesh parde daram pas baraye khodeshonam moheme

vahid | December 5, 2004 06:31 PM


be nazare man bodan ya nabodan mohem nist chon khob midonid baraye mardi moheme ke hamseresh parde dashte bashe ke khodesh ghablaz ezdevag hich kari nakarde bashe va in khastaro az kasi nadashte bashe ama baraye kasani ke khodeshon ghablan sex dashtan in mozo aslan mohem nist va rahat bahash kenar miyad ((albate mardan rahat zire hamechi mizanan))

vahid | December 5, 2004 06:21 PM


با سلام به دوستان ...... واقعا جالبه هنوزم ما ايراني ها سر خودمونم کلاه ميزاريم ...... اخه عزيز من دوست نازنين با مسائل جدي برخورد کنيد..... همه نوشته بودن واسشون مهم نيست ... اما نميدونم چرا اولين چيزي که ميخوان بدونن همين موضوع هست ...... !!!! آيا واقعا همينطور . اگر من پسر بودم و واقعا واسم مهم نبود ازادي در سکس واسه همه يکسان چه زن و چه مرد . اگر اقايونم پرده بکارت داشتن ايا باز هم به دنبال سکس بودند و ايا همان انتظار و از زن دارند که ۹۹٪ اقايون از خانوما دارند ؟؟؟؟؟ يعني داشتن پرد ه بکارت ؟؟؟؟؟

شيوا | December 5, 2004 03:08 PM


متاسفم....دارين يواش يواش خودتونو به لجن مي کشين...عشق بالاتر از اين حرفهاست...کاش مي فهميدين....کاش مي فهميدين...

بينام | December 5, 2004 03:05 PM


با نظر روزبه و طناز موافقم ... ضمنا بحثي نيست که بشه اينطور ازش برداشتي منطقي داشت !!!! باز بايد بگم هر کس تو زندگيش به راه ها و کلا طريق خاصي ميرسه اول و آخر .. که مسلما عقايدي خاص شکل ميگيره که بهشون پايبند ميشه .... من کاملا با روزبه و طناز موافقم (۱) .. و ۲) اينکه من قبلا تو وبلاگ ديگه اي در موردش بحثي گزاشته بودم .... بنظم نظر سنجي بي فايده اي هستش ! چون خودم قبلا باهاش درگير بودم .......... يه چيز ديگه ميخواستم بگم يادم رفت ... آها .. ۳) آدم با هر دستي بده از همون دستم ميگيره .... من معتقدم اين دنيا يه آيينه پيچيده ست ! ............. اوه اصلل .. هيچي .... پاينده باشين

.: اهورامزدا . کام :. | December 5, 2004 01:49 PM


منم با حرفهاي سارا موافقم ... وقتي پاي عمل ميرسه همين آقايون يه چيز ديگه ميگن.

مهسا ( هميشه بهار ) | December 5, 2004 01:09 PM


نه هيچ وقت براي من مهم نبود...و الان هم هيچ وقت با همچين کسي که حضور يک چيز مسخره براش ملاک خوبي يا بديه ازدواج نخواهم کرد...

نيلوفر | December 5, 2004 12:58 PM


اول از همه بايد بگم بيشتر اين اقايون که مي گن مهم نيست همون هايي هستن که براي دوست دخترشون هم تکليف تعيين مي کنند و خدا نکنه جو مردم رو بگيره که زير همه چيزشون مي زنن . خب بگذريم من به اين مسئله خيلي فکر نمي کنم يعني اگر کسي بهم بر بخوره که بتونه همسر من باشه و هم رو اينقدر ساپورت کنيم صد در صد اين مسئله نمي تونه خللي در روابط ايجاد کنه. و کلا نظرم به اينه گذشته هر کس براي خودشه و در اينده و حال هم يهسم مي شيم ما . و مني که سکس به کرات داشتم نبايد توقع داشته باشم همسرم از سکس بدش بياد اگر سکس اخه براي هر دو جنس اخه/

روزبه | December 5, 2004 09:23 AM


توي همه اين نظر سنجي يه چيزي خيلي برام جالبه... كه بيشتر آقايون گفتن براشون مهم نيست و بود و نبود اين پرده ..ولي وقتي پاي عمل بيافته نظراتشون خيلي فرق مي كنه...!

سارا | December 5, 2004 08:38 AM


آره.. شرط من واسه ازدواج پرده ي بکارت يا حتا وضع مالي طرف نيست.. من اونو واسه خودش مي خوام..

محفوظ (پسر) | December 5, 2004 05:01 AM


هميشه به اين موضوع فکر مي کنم که اين از عدالت خدا دوره .. که اگه دختري با عشقش همبستر بشه يه دختره بده ولي براي پسرها با هر چند نفر اشکالي نداره.. پسري که بکارت براش ملاک باشه حتما خودش مشکل داشته.. پاکي دختر تو قلب و عشق و احساسشه.. چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد

اسمر | December 5, 2004 01:27 AM


مسئله اين است : داشتن يا نداشتن ؟

حسين جان چرا مي خواهي عده اي را از نان خوردن بندازي ؟ . خيلي از پزشكان و جراحان متعهد اين مرزوبوم از اين راه نان مي خورند ، به سادگي آب خوردن و خيلي ارزان كلاهي سر بعضي بدبختاني كه اسمشان داماد است مي گذارند كه از بس گشاد است تا پاي زانو هايشان هم مي ايد ... به همين سادگي ...!

محمد | December 5, 2004 12:11 AM


گمان نميکنم حضور اين شي ء عجيب در دختران اثري در ميزان علاقمندي يا پايبنديشان به مردشان داشته باشد. اعتقاد به حضور اين شيء عجيب در بين مردان جامعه ي مسلمان تنها ناشي از تعصبات کوري است که داشتن سکس را براي افراد فقط و فقط در صورت ازدواج تعريف ميکند.
گمان ميکنم بيشتر سعي کنم طرفم را بشناسم که کلاه سرم نرود نه اينکه خيالم از آن شيء عجيب راحت باشد...

البته اين نظر هم ناشي از مدت طولاني زندگي کردن در فضايي خارج از ايران است

عزيزدوردونه | December 4, 2004 11:16 PM


خوشم مي ياد کسايي که نظر دادن خيلي با معياراي جامعه شون فاصله دارن!!!يا واقعا فرق دارن يا..........قضيه جالب شده!!!!خيلي جالبه که اينجور موقع ها و موقع نظر خواهي همه روشنفکر مي شن به اصطلاح خودشون!!!ولي وقتي پاي عمل برسه.. کاش مي ديديمشون!ولي کاش که اين معيار مسخره نبود.مثل خيلي معياراي غلط ديگه اي که جا افتاده!هنوزم وجود داشتنش يا نداشتنش رو دليل بر عمل کردن يا نکردن نمي دونم بنا به هزار دليل ولي يه سوال؟؟از خودم؟؟واقها اين جماعت واسشون به عنوان پسر نه دخترايي که نظر دادن مهم نيست؟؟

طناز | December 4, 2004 11:14 PM


درد جاي ديگريست
حواستان پرت است

حسين منصور | December 4, 2004 10:37 PM


اگر مرد بودم برايم مهم نبود . حتي در موردش سوال هم نمي کردم .حالا هم که دختر هستم هرگز حاضر نيستم با مردي که بکارت هنوز برايش معضل است ازدواج کنم. درد است جايي زندگي کني که هنوز بکارت سوژه ي بحث باشد . درد است ...

گلناز | December 4, 2004 10:30 PM


اونايي که ميگن بين همخوابگي با عشق و پورن فرق هست
سخت در اشتباهند چون طرف به هر صورت سکس داشته
حالا چه فرقي ميکنه
در ضمن کي گفته چون مال پسرا کنتور نداره پس دخترا هر کاري خواستن بکنن
به نظر من عشق همون عشق اول و سکس هم با عشق اول
انتخاب هم يه بار با همه عشق فقط همين
راستي چرا دختر بايد بکارت نداشته باشه يکي ميتونه توضيح بده؟

حسين | December 4, 2004 08:54 PM


آره.من حاضرم

(براي Boragh)
شرط لازم و کافي براي انسان با وجدان در مورد پاک دامني عشق است نه ازدواج

Anonimus | December 4, 2004 11:52 AM


سلام paco
بکارت صرفا بودن پرده نیست همانطور که آرش گفت میشه ترمیمش کرد
منظور از بودن بکارت پاکدامنی یک دختر است که هر پسر عاقلی می خواهد که به عنوان اولین عشق همسرش باشه به همین خاطر براش مهمه , ولی اگه دختری رابطه جنسی درستی داشته باشه بعد مثلا طلاق گرفته این دیگه انگ باکره نبودن رو نداره چون باکره نبودنش خطائی براش نیست.
برای مرد هم همینطوره

‌Boragh | December 4, 2004 07:53 AM


سلام
من اولاْ مخالف بي بند و باريم ثانياْ از دو ديد به قضيه نگاه مي کنم اگر از ديد يگ انسان معتقد نگاه کنيم- اين شرط در شريعت اسلام نيست و انسانها از ارضا نمودن يک غريزه طبيعي و خدادادي به هيچ وجه منع نشده اند چه دختر و چه پسر بنابراين مشکلي نيست
از ديد عرف و اجتماع- بنده هيچ گاه راضي به اين مورد نيستم و اشکالي بزرگ است
بنابراين چون عرف جامعه چنين حکم مي کند و عرف نيز يکي از منابع وضع قانون است - حال حتي اگر اين قانون بين مردم و به قول معروف نوشته نشده باشد ولي تاثير گذار است-
پس اگر بخواهيم صحيح ترين را اجرا کنيم بايد زمينه تغيير فرهنگي عرف را هم بوجود آورد

طارم تاک | December 4, 2004 07:45 AM


آرش حرف درستي زد
يه جور هايي اگه آدم وجدان داشته باشه نباس زياد به اين قضيه فکر کنه حالا مي خواد خودش سکس تو تجربه هاش بوده باشه يا نه!!!
آخه واقعا انسان ها چه قدر خودخواه هستن که اين طور فکر مي کنند ؟
واقعيت در هم خوابگي اينه که دو نفر بالاترين لذت جسمي و روحي رو که مي توستن از هم بردن...آيا يک نفر به دليل يک اينکه اين چنين کار زيبايي رو انجام داده مستحق انگ بي بند و باري هستش؟
دوستان بين هم خوابگي با پورنو گرافي خيلي فرق هستش...
به همه توصيه ميکنم فيلم Don Juan de Marco با بازيگري Jhony dep وMarlon Brando رو ببينند...
بخت يار باشيد

Paco | December 4, 2004 03:58 AM


بله .

زن | December 4, 2004 03:49 AM


براي من هيچ مهم نيست!!! دليلش هم فکر مي کنم اين باشه که من تو ايران بزرگ نشدم!!!
منظورم اينه که از وقتي که فهميدم سکس چيه و دختر کيه تو ايران نبودم!!!
در ضمن من نمي دونم تو کشوري که مي شه يه پردهي ديگه بهتر و محکم تر از اولي با ۲۰ تومن نسب کرد، بکارت برا کي ميتونه معني داشته باشه!!! مردم خودشون رو به خريت مي زنن!!! يه مشت احمق.
راستي دستگاهي هست که معايينه کنه پسر قبل ازدواج با کسي بوده ياه نه؟!؟!؟! بدون شوخي دارم مي گم...
شايد برا اون پسري که دوست داره همسر باکره باشه اين دستگاه وجدانش باشه (که هيچ کدومشون ندارن)!!!

آرش | December 4, 2004 03:41 AM


فکر کنم اونايي که دارن اينجا
با اين اطمينان ميگن فرقي نمي کنه
شايد فکر نکردن که اگه همين فردا بخودشون
بگن مثلا همسر شما قبلا با يکي ديگه سکس
داشته اصلا براشون فرقي نکنه
راستش شايد پرده بکارت تضميني براي
تحکيم روابط زناشويي نباشه ولي حالا
چه درست يا نادرست فعلا جزئي از فرهنگ ما شده
براي همين برفرض هم اين ايده نادرست باشه
وقت مي بره که بشه اونو قبول کرد
با اينکه خودم يه پسرم ولي بايد اينو گفت
تقريبا همه پسرا شايد در طول جواني
سه چهار تا دوست دختر داشته باشند و
هر کاري هم با اونا کرده باشن
ولي وقتي نوبت به خودشون مي رسه
ميگن بايد دختري براي ازدواج انتخاب کرد که
تاحالا با پسري حرف نزده باشه
که نميشه از اين واقعيت فرار کرد

اشک مهتاب | December 4, 2004 01:59 AM


مهم هست اما چيزي مهم تر از عشق نيست...

جلال افشار | December 4, 2004 01:07 AM


چيزي نيست که بخوام بهش فکر کنم.تو يک رابطه دو طرفه چيزاي خيلي مهمتري هست تا بود و نبود پرده بکارت.

مرگ سبز | December 4, 2004 12:50 AM


بله....اصلن برام مهم نيست...يعني مفهومي نداره که چنين مساله پيش پا افتاده اي مهم باشه...مگر اين که ادم ديوانه باشه يا عقده اي...

javied | December 3, 2004 11:27 PM


با دوستم سر اين موضوع خيلي بحث کرديم و در آخر ديدم داره حرف خوبي ميزنه!!اگر من مي گم که برام مهم نيست چون به هر حال يک دخترم مي گم .هر چند که خودم رو جاي پسرس بگذارم باز وجود من دختر است!!ولي دوستم حرف درستي زد براي ۹۷٪پسرا اين موضوع مهم هست حالا به هر نحوي و بنا به هر دليليو به خصوص ايران.ما در ايران زندگي مي کنيم و با فرهنگ ايراني!!!پس به جاهاي ديگه کاري نداريم.واقعا به اين نتيجه رسيدم که اگر پسري الان بگه نه مهم نيست برام ببخشيد چرت محض گفته!!مگر اينکه واقعا عاشق دلخسته يک نفر باشه که ديگه قيد اين مساله رو بزنه.چه طور بعد از ازدواج يه تعصباتي به وجود ميياد مثل اينکه:(تنگ نپوش!!حجابت رو رعايت کن و................)اونوقت اين مسائل مهم باشه ولي نداشتن پرده بکارت مهم نباشه؟؟در جامعه و همين دور و برمان بار ها شاهد بوده ام پسري با دوست دختر خودش که همه کاري هعم باهاش کرده... تو روش واي ساده و گفته من با دوست دخترم ازدواج نمي کنم از کجا معلوم که..........؟؟پس بهتره پسرايي که مي يان و نظر مي دن.... نظر واقعي بذارن.و نظري که مثلا فکر کنن فردايي نزديک ممکنه که همچين مساله اي پيش بياد ولي مطمئنم که براي خيلي از پسران اونهم در جامعه ما که جامعه اي است از هر لحاظ نا برابر و پر از نا عدالتي... اينچنين نيست که پسري از اين مساله خيلي راحت بگذره!!هر چند که باز هم به نظرم اگر پسري بخواد واسه داشتن و يا نداشتن پرده ازدواج بکنه يا نه!!همون بهتر نکنه!!ولي جامعه ما اينطوريه!!پسرا قبل از ازدواج مي تونن هر کاري دلشون مي خواد به صرف اينکه پسر هستند .. بکنند بدون اينکه مارک بي بند و باري بخوره بهشون ولي يه دختر کافيه که..........

طناز | December 3, 2004 09:54 PM


من با بي بند و باري شديدا مخالفم.ولي اصلا داشتن و نداشتنش اگر خودم رو جاي يک پسر بذارم مهم نيست. بحث زياده و نمي شه با تايپ کردن گفت و با يک کامنت گذاشتن منظور رو رسوند!!!هر کسي يه گذشته اي داره حالا به هر نحوي.پسرا مي تونن پنهونش کنن ولي دخترا نه!!من اگر پسر بودم با يک آدم بي بند و بار نه!!! حاضر نبودم ازدواج کنم ولي براي ازدواج با کسي که دوسش دارم اين مساله مهم نبود!!!چون علاقه ارزشش خيلي بالا تر از يک پرده است.اگر مي خواد واسه نداشتنش از بين بره همون بهتر که اصلا از بين بره!!!

طناز | December 3, 2004 09:13 PM


چه سوال جالبي پرسيديد ٬ خيلي چيزهاي ديگه اي هست در ازدواج که مهم تر از اين موضوعه . اما هر چيزي جاي خودش . مطمئنن اگر دو طرف سکس کرده باشند قبل از ازدواجشون براشون مهم نيست ٬ اما اگر نه ٬ باعث از بين رفتن اعتماد دو طرفه ميشه . باز هم بستگي به آدمها و معيارهاشون داره ...

دیوانه عاقل نما | December 3, 2004 08:38 PM


اول اينکه بگم تمام مسائل جامعه بشري حل شده بود همين يکي مونده بود؟( مگه اينکه خواسته باشي با طرح اين موضوع يه نتيجه مهمتر بگيري). ثانيا به نظر من نه لازم که واجب هم هست که چنين چيزي وجود داشته باشه. البته که ربطي هم به عشق و عاطفه و محبت نداره.

پويا | December 3, 2004 08:29 PM


ای بابا یادم رفت در مورد مطلب نظر بدم ، ميشه گفت هم موافقم هم نيستم ، اين طرف يه کامنتي گذاشته که همچين بيراه هم نرفته البته با قسمت اولش اصلاْ موافق نيستم ولي با قسمت دومش چرا خدا کنه اين کامنت منو بخونه ببينيه من هواشو دارم دست از سر ما برداره (چشمک) اينم تيکه خودم (بازم چشمک) ببين من خودم اين چيزارو قبول ندارم چون اگه کسي بخواد يه کاري بکنه مي کنه بدون اينکه ديگران بفهمن و انگ بدنامي بهش بزنن يه فرد ولنگار و بي بندوبار چه بکارتي باشه چه نباشه کار خودش رو مي کنه Paco يه حرف قشنگي زد:(( در ضمن بين همخوابگي همراه با عشق و بي بند و باري فرسنگها فاصله هست...)) ، نه ميشه کاملاْ نفي کرد نه تاييد ، بستگي به شرايط و محيط داره فقط اينو مي دونم که بکارت نه تضمييني براي ازدواجه نه سالم بودن ، من اگه پسر بودم جداْ مي گم هرگز براي ازدواج کوچکترين اعتنايي به اين موضوع نمي کردم واصلاْ وجودش رو نديده مي گرفتم چون واقعاْ اين موضوع نمي تونه ملاک باشه ، يه بار با برادرم در مورد اين جور موضوعات بحث مي کرديم ايشون متاهل هستند بهش گفتم اگه خانومت يه بار يه ازدواج ناموفق داشت بازم اونو واسه ازدواج انتخاب مي کردي اونم گفت من عاشقش بودم حتي اگه اينجوري هم بود من بازم اونو انتخاب مي کردم و کوچکترين اهميتي به گذشتش نمي دادم ، واقعاْ گذشته هرکسي مربوط به خودشه اگه کسي بدونه فردي رو که واسه ازدواج انتخاب کرده بي بندوبار نيست و بعدها بهش خيانت نمي کنه ديگه اين موضوع منتفيه و اصلاْ قابل اهميت و ارزش نيست ولي بازم تاکييد مي کنم بي بندوباري رو هرگز قبول ندارم

پائیزآبی | December 3, 2004 07:14 PM


راستش وجود پرده ي بکارت اصلا چيز مهمي نيست. همانطور که تقريبا اکثر مردها قبل از ازدواج حداقل يک بار سکس داشته اند، پس چه لزومي داره که بگيم حتما يک دختر بايد در زمان ازدواجش پرده ي بکارت داشته باشه. دليل نمي شه که چون سکس مردها پيش از ازدواج مشخص نمي شه، بخواهيم نبود پرده ي بکارت را دليلي براي فاسد بودن يک دختر بزاريم! بهقول معروف که مي گن: رطب خورده کي منع رطب کند! (درسته؟)

سياوش | December 3, 2004 07:11 PM


سلام حسين عزيز.. راستش همه چيز به خودم آدم بستگي داره.. بنظر من چيز مهمي نيست.. پربرده بکارت توي اصل زندگي آدم هيچ تاثير نمي ذاره.. اگه قرار باشه يه زندگي بخاطر پرده بکارت تشکيل بشده... همون بهتر که نشه.. چونکه از اصل مشکل داره.... اون پرده ضامن هيچ چيز توي زندگي آدم نيست.. نه خوشبختي..نه بدبختي.. .. شابد بازم بيام و بيشتر برات بنويسم...!

سارا | December 3, 2004 06:48 PM


سلام حسين عزيز اون کامنتهاي پاييني رو من نذاشتم فعلاْ يکي هست که با ما شوخيش گرفته البته خوب مي دونم طرف کيه، من سر مطلبي که در مورد مردهاي احمق ايراني نوشتم يه بنده خدايي با ما لج افتاد کامنتي که تو مطلب قبلي گذاشتم مال خودمه ولي اين پاييني ها مال من نيست ، خوشم مياد تيکه هاي منو هم استفاده مي کنه مثل (چشمک) اي بابا يه تيکه اش رو هم که از تو مطلب ما کپي زده ، راستي من اگه از اين به بعد براي شما کامنت بذارم حتماْ يه افلاين هم براتون مي زارم ، اين يارو بار اولش نيست باز جاي شکرش باقيه که فحش و بدوبيراه تحويل شما نداده چون تو وبلاگهاي بعضي از دوستان حسابي آبروي مارو برده ، نمي خواستم عکس العمل نشون بدم ولي فکر کنم اخرسر مجبور شم يه توضيحي تو وبلاگم بدم ، درهر صورت شرمنده

پائیزآبی | December 3, 2004 06:28 PM


نه براي من پرده بکارت مهم نيست...
و اصلا در انتخاب همسر وجود اين پرده رو به حساب نمي آورم

در ضمن بين همخوابگي همراه با عشق و بي بند و باري فرسنگها فاصله هست...

Paco | December 3, 2004 03:22 PM


اي بابا چرا ۳تا اومد :(

پائیزآبی | December 3, 2004 02:26 PM


هه / کسي که چشمش به پرده بکارت باشه پس همون حقشه که پرده رفو شده بهش بفروشن به 1360 سکه تمام بهار آزاااااااااااادی!!! / هاهاها چه جالب آخه کجاي پرده بکارت الفت دهنده يک علاقه محکم و پايداره ! آآآآآآآآآآآاي کاش خدا واسه جنس مذکر هم يه کنتور زير... مي زاشت البته خيلي ببخشيدا ولي وقتي آقايون اينقدر راحت صحبت مي کنن منم که شديداْ طرفدار مساوات بين زن و مرد هستم پس ما هم راحت صحبت مي کنيم بعد اون وقت ما هم معني علاقه محکم و پايدارو مي فهميديم (چشمک) اينو واسه نفر پاييني نوشتم (بازم چشمک) / از شوخي گذشته حسين جان هيچ کسي طرفدار بي بندوباري نيست ، ولي من به شخصه کلاْ اينجور چيزارو دليل بر انتخاب طرف مقابلم يا دليل بر بي بندوباري يه نفر نمي دونم منم شديداْ مخالفم البته به قول داريوش حرف و بحث تو اين زمينه زياده بايد اساسي در موردش بحث کرد

پائیزآبی | December 3, 2004 02:25 PM


هه / کسي که چشمش به پرده بکارت باشه پس همون حقشه که پرده رفو شده بهش بفروشن به 1360 سکه تمام بهار آزاااااااااااادی!!! / هاهاها چه جالب آخه کجاي پرده بکارت الفت دهنده يک علاقه محکم و پايداره ! آآآآآآآآآآآاي کاش خدا واسه جنس مذکر هم يه کنتور زير... مي زاشت البته خيلي ببخشيدا ولي وقتي آقايون اينقدر راحت صحبت مي کنن منم که شديداْ طرفدار مساوات بين زن و مرد هستم پس ما هم راحت صحبت مي کنيم بعد اون وقت ما هم معني علاقه محکم و پايدارو مي فهميديم (چشمک) اينو واسه نفر پاييني نوشتم (بازم چشمک) / از شوخي گذشته حسين جان هيچ کسي طرفدار بي بندوباري نيست ، ولي من به شخصه کلاْ اينجور چيزارو دليل بر انتخاب طرف مقابلم يا دليل بر بي بندوباري يه نفر نمي دونم منم شديداْ مخالفم البته به قول داريوش حرف و بحث تو اين زمينه زياده بايد اساسي در موردش بحث کرد

پائیزآبی | December 3, 2004 02:25 PM


هه / کسي که چشمش به پرده بکارت باشه پس همون حقشه که پرده رفو شده بهش بفروشن به 1360 سکه تمام بهار آزاااااااااااادی!!! / هاهاها چه جالب آخه کجاي پرده بکارت الفت دهنده يک علاقه محکم و پايداره ! آآآآآآآآآآآاي کاش خدا واسه جنس مذکر هم يه کنتور زير... مي زاشت البته خيلي ببخشيدا ولي وقتي آقايون اينقدر راحت صحبت مي کنن منم که شديداْ طرفدار مساوات بين زن و مرد هستم پس ما هم راحت صحبت مي کنيم بعد اون وقت ما هم معني علاقه محکم و پايدارو مي فهميديم (چشمک) اينو واسه نفر پاييني نوشتم (بازم چشمک) / از شوخي گذشته حسين جان هيچ کسي طرفدار بي بندوباري نيست ، ولي من به شخصه کلاْ اينجور چيزارو دليل بر انتخاب طرف مقابلم يا دليل بر بي بندوباري يه نفر نمي دونم منم شديداْ مخالفم البته به قول داريوش حرف و بحث تو اين زمينه زياده بايد اساسي در موردش بحث کرد

پائیزآبی | December 3, 2004 02:25 PM


اتفاقا من مخالفم.همانطور که من و شما روي ناموس هامون دقت و توجه داريم. پرده بکارت شايد چيز خاصي نباشه و خيلي چيز ها رو جابجا نکنه ولي به نظر من الفت دهنده يک علاقه محکم و پايداره البته اين درجامعه ما که اسلاميه.شايد مهم نباشه ولي در ايران مهمه چون ايده ها و طرز زندگي کردن ها فرق داره.بله ممکنه يک عشق ايجا بشه ولي اون مشکل توش باشه و از هر دو طرف هم حل شده باشه ولي بالاخره در جامعه مدني ما اختلاف ايجاد ميشه.حرف زياده ولي حسينم من مخالفم .

داریوش کبیر | December 3, 2004 12:50 PM


خوب مثل اينکه من بايد چراغ اول رو روشن کنم ... :)) ... از شوخي گذشته ... بايد بگم که اره ... چون پرده بکارت رو ضامن وجود عشق و علاقه ، وفاداري ، تفاهم و ... غيره نمي دونم ... البته ميشه در موردش کلي بحث کرد ... که جاش اينجا نيست ... من ملاکهاي خودم رو در مورد ازدواج مطرح مي کنم و مي سنجم که بود و نبود پرده بکارت در اين معيارها خللي وارد مي کند يا نه ... مي بينم که ... نه ...

ياشا | December 3, 2004 04:03 AM


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]