گر نروم نیستم

< >

نقش فرهنگ مصرف در بحران اقتصادی

سه شنبه ۲۴ آذر ۸۳

4

توجه به چند خبر کوتاه

گزیده این خبر را مطالعه کنید که منبع آن شبکه آمار و اطلاع رسانی وزارت صنایع جمهوری اسلامی ایران بوده و کمتر از دو هفته پیش منتشر شده است ؛ بر اساس آمار رسمی، نزدیك به ۳۰ درصد جمعیت ایران زیر خط فقر قرار دارند، متوسط سرانه درآمد ملی ایران یك پانزدهم كشورهای پیشرفته است، حدود 5/3 میلیون نفر بیكار داریم و نرخ تورم دو رقمی است.

و همین طور این خبر که از زبان نماینده یونیسف و در خبرگزاری سینا منتشر شده است : در ایران یک میلیون و ۴۰۰ هزار نفر زیر خط فقر با درآمد کمتر از یک دلار در روز و حدود ۵ میلیون نفر زیر خط فقر با درآمد کمتر از دو دلار در روز زندگی می کنند .

بر اساس آمار رسمی خط فقر برای یک خانوار ۵ نفره در ایران یک میلیون و هشتصد هزار ریال (صد و هشتاد هزار تومان) برآورد شده است.

خط فقر

خط فقر. یک عبارت شامل دو کلمه و یک تعدادی آمار و ارقام و چند کتاب و مقاله و سمینار. چندی پیش بود که در یک برنامه طنز تلویزیونی پیشنهاد شد برای اینکه افراد زیر خط فقر دیگر زیر این خط شوم نباشند ؛ خط را کمی پایین بکشیم.

۱۸۹ کشور دنیا و از آن جمله جمهوری اسلامی ایران شاخص هایی را به عنوان شاخص های خط فقر در هزاره سوم پذیرفته اند. بر اساس این شاخص ها دو نوع فقر تعریف می شود.

خط فقر شدید : یكی از این نوع خطهای فقر، خط فقر شدید است كه برابر با جمعیتی است كه كمتر از یك دلار در روز درآمد دارند. این دلار براساس دلار p.p.p یا معیار برابری قدرت خرید محاسبه می شود و در حقیقت قدرت خرید واقعی دلار محاسبه می شود و كسانی كه زیر یك دلار بر اساس برابری قدرت خرید در روز درآمد دارند زیر خط فقر شدید تلقی می شوند.

خط فقر نسبی : این خط فقر بعضا بعنوان خط فقر نسبی یاد شده كه عبارت از كسانی است كه میزان درآمدشان كمتر از نصف میانه درآمدی است.
در این شاخص میانه درآمدی در گروه ها و دهك های مختلف محاسبه می شود.
كسانی كه كمتر از ۵۰ درصد این میانه درآمد دارند، اصطلاحا دچار فقر نسبی هستند و درآمد آنها برای تامین مناسب نیازهای اجتماعی و نیازهای زندگی شان كفایت نمی كند.*

بحران اقتصادی

در این مجال قصد ندارم فقر و خط فقر را ریشه یابی و ارزیابی کنم. قصد من پرداختن به اصلی ترین عامل گسترش فقر نسبی در جامعه ایران است. (البته از دیدگاه خودم) من دوست تر می دارم که کلمه جدیدی را برای این منظرو به میان بکشم و آن بحران اقتصادی ست. بحران اقتصادی از فقر گسترده تر است. چرا که شاید اکثر جامعه ایرانیان تحت فشار فقر نباشند اما بحران های اقتصادی را بارها و بارها در دوره های زمانی کوتاه و بلند تجربه می کنند. بحران اقتصادی عبارت است از فشارهای شدید و ضعیفی که از لحاظ مالی به پیکره خانواده وارد می شود و هر خانواده ای بنا بر سبک نگرش و شرایط محیطی و زمانی اش ؛ به ناچار آنرا هضم می کند و این هضم منجر به وارد آمدن لطمه های کوچک و بزرگ به نظام فرهنگی و فکری خانواده می شود.

تصور بکنید خانواده ای را که ماهیانه ۴۰۰ هزار تومان در آمد خالص دارد اما از آنجا که نمی تواند در یک بازه زمانی وردی و خروجی مالی را با هم تراز کند دچار بحران می شود و بلافاصله و به ناچار آنرا به وسیله تعدیل سبد خرید جبران می کند. نکته اینجاست که در اکثر موارد هم این تعدیل به نظام فرهنگی خانواده وارد می شود چرا که گردنش از مو هم باریک تر است. یعنی اگر این خانواده در ماه ۵ هزار تومان کتاب می خریده ؛ فرزندش به کلاس آموزش زبان می رفته ؛ اگر هر روز روزنامه می خوانده حالا برای تعدیل ورود و خروج پول این ها را حذف می کند و این می شود ضربه به بنیان فکری خانواده.

من معتقدم آنچه در اغلب موارد بحران اقتصادی را به وجود می آورد و حتی به فقر دامن می زند پیش از هر چیز دیگر فرهنگ مصرف است. مثل بسیاری مسائل دیگر شاید فرهنگ مهمترین عاملی باشد که موجب شیوع فقر نسبی در جامعه ایران شده است.

تصور بکنید خانواده ای را که سبد محصولات فرهنگی اش در ماه به ۲ هزار تومان هم نمی رسد اما در یک میهمانی ساده فامیلی ۳۰ هزار تومان مخارج می تراشد. و یا تصور کنید یک جوان ایرانی را که شاید نتواند در طول ماه دوبار به سینما یا تئاتر برود اما تمام عزم خود را برای خرید فلان کفش جدید کمپانی Nike جزم می کند.

این دو مثال شاید هر روز از جلوی چشم همه ی ما عبور می کنند و صد ها نمونه دیگر. مسائل پیش پا افتاده ای مثل چشم و هم چشمی ؛ مد زدگی مفرط ؛ ولخرجی و هزینه کردن بدون هدف مسائل بزرگی هستند که شاید به راحتی از کنار آنها عبور می کنیم.

به منزل دوستی رفته بودم که همان شب خاله مادرش را به میهمانی دعوت کرده بود. تصور کنید تدارکی که دوست من دیده بود از خوراک یک ماه خود و همسرش بیشتر بود. ۳ نوع غذا. دو مدل سالاد. ۵ نوع میوه و به همین ترتیب. واقعا حیران شدم چون می دانستم که بعد از این میهمانی ؛ باقیمانده روزهای ماه چقدر برای آن دو سخت خواهد گذشت. چرا ؟ چون خاله مکرمه مادرشان ممکن بود به گوشه عبایشان بر بخورد اگر فقط یک مدل غذا برایشان درست کنند. و به همین دلیل این زوج جوان یک ماه را باید از تمامی سبدهای فرهنگی که بگذرند هیچ ؛ نان شبشان را هم نصف کنند.

ساختار شکنی کار دشواریست. و ساختار شکنی فرهنگی بسیار دشوارتر. اما آیا این دشواری ارزش حل شدن معضلات این چنینی را ندارد ؟

من به جد معتقدم اهل هر جناح و تفکر سیاسی و اجتماعی که باشیم هرگز نمی توانیم فقر و بحران اقتصادی را به عنوان یکی از اساسی ترین مشکلات جامعه ایرانیان نادیده بگیریم. بحران اقتصادی ؛ اگر از واژه فقر بگذریم ؛ اکثریت جامعه ما را تحت الشعاع خود دارد. خانواده ای با درآمد نسبتا مناسب ۵۰۰ هزار تومان در ماه هم اگر از فقر رنج نبرد از بحران های گذرای اقتصادی که شاید نود در صد آنها در اثر همین فرهنگ مصرف نادست هستند رنج می برد.

اولویت بندی ما در هزینه ها را قبل از آنکه خودمان تعیین کنیم ؛ محیط پیرامونمان تعیین می کند و ما هم هرگز جسارت تغییر وضع را نداریم. ناچاریم به فرهنگ غلط مصرف که از تسل های پیشین به ارث برده ایم تن دهیم. در روابط خانوادگی ؛ اسراف زدگی بی حد و حصر را با فشار های جور وا جورش قبول می کنیم. و همین می شود که سطح ارتباطات فامیلی در مملکت ما به طرز وحشتناکی افت میکند. یعنی چون نتوانستیم ساختار غلط فرهنگی که همگی از آن رنج می بردیم را بشکنیم صورت مسئله را پاک می کنیم.

در ایران چیزی به نام سبد خرید فرهنگی ماهیانه اصولا وجود خارجی ندارد. به غیر از قشر فرهیخته که درصد اندکی از جامعه ما را شامل می شوند؛ تمامی مخارج فرهنگی قشر عامه مردم ؛ تصادفی شکل می گیرد و سر شما را در آورده ام اگر همین معضل را ربط بدهم به بحران های جنبش دانشجویی و دانش آموزی ؛ ربط بدهم به عصبیت عمیقی که در بطن جامعه ایران و مخصوصا در شهرهای بزرگ می بینیم و ربط بدهم به سیاست و ورزش و علوم.

نقل از رسول الله است که از در هر خانه که فقر وارد شود ایمان از پنجره می گریزد. حالا واقعا جای سوال است که آیا تن دادن به ساختارهای پوسیده ی فرهنگ مصرف که از پدران و مادرانمان به ارث برده ایم آیا ارزش این همه انرژی و زمان را دارد ؟ همت باید کرد و شاید از همین امروز آرام آرام ساختار شکنی بزرگ را در بدنه نخ نمای فرهنگ مصرف آغاز کرد. شاید از همین لباسی که به تن داریم.

*این تعریف از طرف آقای واعظ مهدوی معاون امور اجتماعی سازمان مدیریت و برنامه ریزی كشور و در گفت وگو با ایسنا ارائه شده است و در روز چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۳ در روزنامه همشهری و در صفحه اجتماعی منتشر شده است.

خارج از بحث : در راستای توجهی که دوستان به بحران جنسی حاکم در ایران می کنند توصیه می کنم در نظر سنجی سایت طارم تاک پیرامون خانه های عفاف شرکت کنید که دوست فرهیخته و بزرگوارم ؛ دکتر افضلی بانی آن است.

 







 


حسين منصور تست ۶/۱۰/۸۳

آدم اختلاف تعداد نظرات بقيه، بين اين موضوع و موضوع قبلي، برام جالب بود. اگرچه با اين اولويت بندي چندان موافق نيستم ولي بهر صورت فکر ميکنم موضوع مهمي بود که با استقبال کمي مواجه شد. شايد هم کمي بزرگتر از اون بود که هرکسي بتونه در موردش اظهار نظري بکنه. ۲۷/۹/۸۳

سعيد سلام ممنون از نشريه خوبتون سوالي که براي من مطرح شد اينست که آيا توزيع نا متناسب ثروت در ايران در اين آمارگيريها در نظر گرفته شده است يا نه يا تنها در آمد کل مردم تقسيم بر جمعيت شده چون در ايران توزيع بسيار نا متناسب است ۲۴/۹/۸۳

سارا اتفاقا جسله پيش توي دانشگاه سر کلاس روابط بين الملل ورسانه داشتيم در مورد فقر بحث مي کرديم... و جالب بود که به اين نتيجه رسيدم که همه بچه هاي کلاس زير خط فقر هستند چونکه همه درآمدشون کمتر از ۴۰۰ هزار تومان بود... راستي اون مطلب پايين هم لينک ميدم توي وبلاگ.. جالب بود.. خيلي هم به درد من خورد.. چونکه ميخواستم يه تحقيق در مورد ايدز بنويسم... مرسي زياد.. ۲۴/۹/۸۳

 
Home Powered by Movable type 2.64