|
|
< > | |||
|
|
|||
|
جشن تولد است. کادو نیاورده اید ؟ مهم نیست. انتقادتان را از شرح دریغ نکنید. از تعارف که بگذریم چه با نام خود و چه بی نام برایم از کاستی های کیفی و کمی بگویید و پیشنهاد کنید که شرح چگونه اگر باشد بهتر است. از طراحی و رنگ و قالب گرفته تا پراکندگی موضوعی و غلط املایی و کژ فهمی. دوست دارم نقد بشنوم. پس اگر شرح می خوانید چه زیاد و چه کم در این گزار یاری ام کنید. شرح دو ساله شد عمر بگذشت به بی حاصلی و بولهوسی ۱۹ دی ۱۳۸۱ بود و اولین باری که وارد سیستم وبلاگ نویسی بلاگ اسپات شدم و بی هیچ پیش نویس و چرک نویسی شروع به تایپ کردم ؛ و امروز شرح دو ساله شده است. خودم و وبلاگم هر دو دو سال بزرگ شده ایم. چهار دیواری ام کلبه ی اوقات فراغت خیلی ها شده و خیلی ها من را به نام حسین شرح می شناسند. از روی شرح پیرامونم ابراز نظر می کنند و از روی شرح حلاجی می شوم. جلال بود که اولین بار مرا با وبلاگ آشنا کرد. آن روزها وبلاگ جلال الفبای پرشین بلاگی بود و کله ی جلال بوی قرمه سبزی می داد. پیش از آن دست به سایت ساختنم خوب بود و مرتب برای خودم سایت شخصی می ساختم. (++) تا اینکه تحت ارشادات و راهنمایی های آقا جلال یک وبلاگ فارسی ساختم و بعد از آن وبلاگ را تغییر دادم و با مدتی وقفه سرانجام در شرح ساکن شدم. اما آرشیو همه ی نوشته های وبلاگی ام را هم با خودم به شرح آوردم و از همین روست که آرشیو هر دو سال را در شرح مشاهده می کنید. پس شرح دو ساله نشده است بلکه تاریخ وبلاگ نگاری من دو سالش تمام است. شرح امروز که صاحبخانه تنهایش نشسته و برای به روز شدنش تلق و تلوق می کند ؛ روزانه ۴۰۰ ویزیتور دارد. بازخوردهایش بدک نیست و اغلب انعکاس هایش برایم در خارج از دنیای مجازی قابل لمس است. این صاحبخانه ی بی نشاط عکاس باشی هم هست و همین تصویر گری ؛ مخاطب های خاصی برایش دست و پا کرده است. در زمانه ای که تراکم افکار فرصت فکر کردن را از آدمی می گیرند ؛ شرح ،سیاه مشق تفکرات در گلو مانده ی من است. من مسلمانم و از آن مسلمان های سفت و سخت هم هستم. آنها که مرا می شناسند و بی غرض راجع به من سخن می گویند می دانند که اهل تعاملم و تعصب مرامم نیست اما گویی در این بلاگستان بلوا زده که وبلاگ در آن درست مثل کفش جدید تیمبرلند یا لنزهای رنگی و قرص اکستازی ابزار ابراز وجود مد روزها و روشنفکر مآب ها شده ؛ سخن از مسلمانی غریب می نماید و کسی را حوصله ی تحمل فریادهای این چنین نیست. اهل تعاملم اما از هر دو سو وامانده ام. رفیق های دیروز که هنوز هم دوستشان دارم کژ فکر و بی بند و بار و آبرو ببر می خوانندم و دوستان امروز امل و متحجر و متعصب می شناسندم. گویی باید برای بقا در این روزگار؛ لزوما زیر پرچم یک جبهه سینه بزنی تا به رسمیت شناخته شوی وگرنه آزاد اندیشی و نگاه فرا حزبی خریدار ندارد. در این آشفته بازار اما دوست بسیار دارم. با خیلی ها ارتباط برقرار کرده ام و از همین شرح برای خیلی ها که می شناسم و نمی شناسمشان سخن می گویم. بیشترین چیزی که خوشحالم می کند این است که می بینم کسانی که اصولا با من مخالفند شرح می خوانند. یعنی این سبک نظر مخالف برایشان قابل احترام است. و بسیاری هم هستند که با دلگرمی و دست مریزادهایشان شرمگینم می کنند. گرچه این میانه حسین منصور کاری با این حرف ها ندارد. نه فشار مجبورم می کند که شرح را تعطیل کنم و نه تشویق باعث شده که تا کنون بنویسم. شرح روزی که آغاز شد برای یک هدف آغاز شد و تنها یک ویزیتور داشت و ملالی نبود و اگر هدف پایان بگیرد از بستن شرح با صدهزار ویزیتور هم ملالی نیست. شرح واقعی در سینه است که هر روز بلکه هر ساعت و هر دقیقه به روز می شود و همیشه و هر جا یک ویزیتور ثابت دارد که هر لحظه هزار بار شرحم را به امید مطلب تازه ای Refresh می کند. یک ویزیتور ثابت که یک بازدید سرسری اش می ارزد به نگاه ریز بین صدهزاران ..... عده ای از دوستان نظرات خود را پیرامون شرح پیش از فرا رسیدن سالگشت میلادش برایم ارسال کرده اند که خلاصه این نقدها را در پی می آورم ؛ و چشم به راه تیغ تیز و سازنده ی نقد شمایان نیز هستم |
||||