گر نروم نیستم

< >

جامعه‌شناسی زبان‌بازی، زن فقط تا ساعت ۶

شنبه ۲۳ مهر ۸۴

4


خواندن دو خبر باعث شد که بنده تصمیم بگیرم در یک اقدام انقلابی دو تا اظهار نظر قاطع بکنم که شاید بی‌ربط به نظر برسند اما در باطن (یعنی در پشت پرده) کلی به هم ربط دارند.

زریبافان، جان مادرت یکی از این شغل‌ها را رها کن !!!

این آقای زریبافان در دو جا مشغول خدمت است و چون عاشق خدمت است و نه شیفته قدرت، حاظر نیست که حتی یکی از این محل درآمدها (ببخشید محل خدمت‌ها) را رها کند. در همین راستا هزار جور زور می‌زند و این آخر هم به صنایع ادبی و برانگیختن احساسات متوسل شده است، جوری که عماد افروغ به قول برره‌ای‌ها گفته هووووووووب و حالش بد شده از این همه زور ادبی زدن برای بیش‌تر خدمت کردن. خلاصه شرح ماوقع باعث شد که دستم برود به کیبورد و کمی راجع به توان‌مندی ایرانیان در بازی با زبان و لغات بنویسم.

اظهرمن‌الشمس است که ملت غیور و قهرمان ما جملگی از یک عضوشان بیش‌تر از بقیه اعضای بدن کار می‌کشند و آن زبان است. در مورد تمام مسائلی که راجع به آن‌ها چیزی می‌دانیم و نمی‌دانیم، زبانمان دراز است و اصلا چه بسا در مورد آن مسائلی که چیزی پیرامونشان نمی‌دانیم، زبانمان درازتر است. جالب‌تر هم این‌که همیشه در مقام آگاهی و نصیحت و اشراف هستیم و هیچ نظری بالاتر از نظر خودمان و هیچ دیدگاهی مافوق دیدگاه معظممان را برنمی‌تابیم.

زبان فارسی؛ زبان دودره‌ بازی

به رفقای ملی‌گرا و وطن‌خواه و حافظ تمامیت زبانی و میهنی برنخورد، اما انصافا زبان فارسی، زبان دودره بازی است. آن‌قدر صنعت ادبی و نقض و کنایه و استعاره دارد که می‌شود یک جمله گفت و درست معکوسش را از آن برداشت کرد. ایرانیان هم به دلیل اشراف فراوانی که به صنایع زبانی خود دارند، در این فن متخصص و متبحرند. اصلا به همین دلیل هم هست که هر که در ایران به درجات بالای کشوری و لشگری می‌رسد، بر حرفه «بازی با کلمات»، مسلط است و زبان غنی پارسی هم دست را برای همه گونه بازی اعم از سرسره بازی و دودره بازی، باز می‌کند. شما نگاه کنید به همه سران مملکت، وجه مشترک همه‌شان این است که خطیبان زبردستی هستند. اصلا خیلی‌ها معتقدند، یکی از دلایلی که شاه احمق نتوانست حکومت را حفظ کند این بود که خطیب خوبی نبود.

تو اگه این زبون رو نداشتی چه کار می‌کردی ؟!!!

همه دنیا با طرح هسته‌ای ایران مخالفت کردند و آن وقت تلویزیون روی همان یک کشور موافق یعنی ونزوئلا مانور می‌داد. همان شب اتفاقا پیش یکی از دوستان اهل فکر بودم که گفت : «تلویزیون تقصیری ندارد. آن‌قدر می‌شود روی دامنه خریت این ملت حساب کرد که حد ندارد. برای همین هم هست که تلویزیون امشب یک حرف می‌زند و فردا شب خودش حرف خودش را تکذیب می‌کند. منتهی جوری با کلمات بازی می‌کند که ملت هر دو حالت را هم می‌پذیرند، غافل از این که این دو در تناقض با هم هستند. خوب وقتی ملتی داریم که این‌طور سر کار می‌رود، تلویزیون چرا از حق طبیعی خود که همانا قالب کردن نظر حاکمیت به ملت است، چشم بپوشد.»

سه سوت خر می‌شویم، همان‌طور که سه‌سوته خر می‌کنیم !!

واقعیت این است که همه آفت‌های اجتماعی میان ما ایرانیان در دو سطح اتفاق می‌افتد. سطح عموم جامعه و عامه مردم و سطح حاکمیت. خوبی‌اش هم این است که در هر دو سطح به قدری متبحرانه به آفت مذکور عمل می‌شود که دهان مملکت مورد عنایت قرار می‌گیرد. مقوله وراجی و زبان‌بازی هم در دو سطح حاکمیت و عامه ملت واقع می‌شود که البته مثال من به سطح حاکمیت مربوط است اما مثال‌ها و نمونه‌های عمومی آن بر کسی پوشیده نیست.

شریعتی یک کتابی دارد به نام «خود آگاهی استحمار». استحمار هم یعنی خر شدن. ترجمه‌اش می‌شود «خود آگاهی خرشدگی». در عمده این کتاب به سرکار رفتن توده مردم توسط زبان‌بازی قوای حاکم اشاره می‌شود اما به نظر من شریعتی شاید به دلیل نگاه دایی‌جان ناپلئونی که به دنیا دارد و همه چیز را زیر سر یک قدرت مسلط می‌داند، از استحمار توده مردم بر خودشان غافل است که بخش عمده‌ای از آن در اثر همین زبان و زبان‌بازی اتفاق می‌افتد. (۱)

دو صد گفته چون نیم کردار نیست

زبان تقریبا در همه شئونات و مناسبات زندگی ما ایرانی‌ها حرف نخست را می‌زند. و چون به قول شاعر «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»، از وراجی کردن حتی یک آجر هم روی آجر چیده نمی‌شود و یک چرخ هم نمی‌چرخد. پس هر روزمان پر می‌شود از دروغ و تهمت و غیبت و حرافی و وراجی و تملق که همگی گناهان زبانی‌اند. چرا ؟!!! چون به جای کار و کوشش و سعی و تفکر، هی زر می‌زنیم و تا به خودمان می‌آییم، می‌بینیم که ای دل غافل، زمان گذشته است و زبان هنوز می‌چرخد، بی‌آن‌که کاری از پیش رفته باشد. پس مجبوریم برای توجیه زمان رفته و کار نکرده، دوباره از همان زبان شریفمان کمک بگیریم و هزار عوضی بازی دیگر در بیاوریم.

زن‌ها، فقط تا ساعت ۶

خبر دومی که باعث شد این مطلب را بنویسم، اظهار نظر جالب وزیر ارشاد بود راجع به حضور خانم‌ها در ادارات و ارگان‌های وابسته به آن وزات‌خانه. در متن خبر آمده است؛ «با توجه‌ به‌ نقش‌ حساس‌ زنان‌ كشورمان‌ در تعالی‌ جامعه‌ اسلامی‌ و ضرورت‌ حضور موثر بانوان‌ در كانون‌ گرم‌ خانواده‌ جهت‌ ایفای‌ وظیفه‌ حساس‌ تربیت‌ فرزندان‌ به‌ حسب‌ دستور وزیر محترم‌، مقتضی‌ است‌ از حضور همكاران‌ خانم‌ در كلیه‌ واحدها بعد از ساعت‌ ۱۸ خودداری‌ فرمایید.» از این خبر چند برداشت می‌شود کرد.

محتمل است اولا که از دیدگاه وزیر ارشاد خوش فکر ما، فقط زنان مسئول تربیت فرزندان هستند و مردان می‌توانند تا هر ساعتی که مایل هستند، بیرون از خانه باشند چون بچه به مادر نیاز دارد ولی اگر پدر نبود هم نبود.

محتمل است دوما که در ادارات وابسته به وزارت ارشاد از ساعت ۶ به بعد (که کار اداری تق و لق می‌شود) اتفاقات خاصی می‌افتد. مثلا خانم‌ها و آقایان به اموری غیر از امور کاری مشغول می‌شوند و وزیر محترم و مدبر هم برای رفع این مشکل، یکی از طرفین ماجرا را از دور خارج کرده است. این فکر مدبرانه باعث می‌شود که خانم‌ها انجام این امور را به خانه خود منتقل کرده و بی‌جهت بابت هیچ و پوچ و اعمال خاک‌برسری اضافه‌کاری هم نگیرند.

محتمل است سوما که همسر وزیر محترم هم شاغل است و گویا دیرتر از وزیر به خانه می‌رسد و وزیر هم به ناچار شب‌ها ماست و نان می‌خورد و بالش به بغل می‌خوابد. برای همین آقای وزیر به در گفته که دیوار متوجه بشود.

محتمل است چهارمن که اصلا در وزارت ارشاد از ساعت ۱۸ به بعد کاری وجود ندارد که کسی انجام بدهد و برای نپرداختن اضافه کار بی‌مورد به کارمندان این قانون وضع شده است. ولی چون زور وزیر به مردان که رکن اصلی جامعه هستند !!! نمی‌رسد، این قانون در مورد خانم‌ها که رکن تقریبا اصلی جامعه هستند اعمال شده است.

محتمل است پنجمن که اصلا هیچ یک از احتمالات یکم یا چهارم وجود نداشته باشد و وزیر گرامی برای آغاز یک موج فرهنگی در حمایت از شعار «مرد در کارخانه، زن همیشه در خانه»، این کار را کرده باشد تا جامعه از این بلبشوی شعارهای احمقانه تساوی میان زن و مرد و تفکرات مسموم فمنیستی تا حدی خارج بشود.

پی‌نوشت

(۱) این همه باشد طلب آن بنده خدایی که چند روز پیش به من گفت «شریعتی پرست». من قبلا هم گفته بودم که نه «وطن پرستم»، نه «ناموس پرستم» و نه آدم خاصی را به عنوان افق نگاهم در نظر گرفته‌ام. به شریعتی هم ایراد وارد است مثل همه متفکران و نظریه پردازان. بر منکرش هم لعنت، بشمار.

 







 


حسین ] شیخقث آخسسثهد ۲۳/۷/۹۰

ريحون بنفش اي بابا! خزعبلات اينا حتي ارزش فکر کردن هم نداره. ۲۸/۷/۸۴

آيلار tabrik migam aghaye mansour!:))matlabetoon dar tribune feministi chap shod!:D khosheman amad matlabe jalebi bood! ۲۴/۷/۸۴

تريبون فمنيستي ايران مطلب شما در تريبون فمنيستي ايران هم منتشر شد http://www.iftribune.com/news.asp?id=17&pass=1024 ۲۳/۷/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64