نمیدانم «The Dreamers» را دیدهاید یا نه. دیشب برای بار دوم تماشایش کردم. دو تا سکانس هست توی این فیلم که خیلی دوستشان دارم. یکی سکانس دویدن ماتیو و تئو و ایزابل وسط موزه است که اگر چه فکر میکنم برتولوچی جای کار بیشتری روی این سکانس داشته اما به نظرم حس عجیبی را به بیننده منتقل میکند. یکجور سرخوشی ناب که فقط یک بار شانس تجربهاش را توی پارک طالقانی داشتهام.

یکی هم سکانس مکاشفهی ماتیو توی اتاق ایزابل است و صحنهای که ایزابل با آن ریتم خاص و بازی منحصر به فرد «Eva Green» وارد اتاق میشود. بیننده در نگاه اول منتظر آغاز یک هم آغوشی بین ایزابل و ماتیو است، اما ایزابل در خانهی روحش میشکند و توان هیچ خودنمایی پیدا نمیکند. ماتیو را بیرون میراند و گریه سر میدهد. گریه آدمی که یواشکیهایش رو شدهاند.

یک جمله هم هست که از دیالوگهای فیلم هیچوقت یادم نمیرود. ایزابل در سکانس آن ناهار کذایی توی آشپزخانه به ماتیو میگوید : «اصولا چیزی به نام عشق وجود نداره، اما همیشه راهی برای اثباتش وجود داره.»