|
هلند دیشب حذف شد. نتیجه برایم فرقی نداشت اما بازی به اندازه تزریق یک ماده مخدر قوی، حالی به حالیام کرد. تیم ملی هلند را خیلی دوست دارم. چون از وقتی که یادم هست، هلندیها تیمشان پر بوده از ستارههای بزرگ فوتبال و کلی استعداد و همیشه هم کمتر از آنچه هستند نتیجه میگیرند. یعنی نتایجشان اصلن با توانمندیشان همخوانی ندارد. درست مثل تیم مملکت خودمان. دلیلاش هم این است که هلندیها هم مثل ما همیشه به حرفهایگری تیمهای مقابلشان میبازند. دیشب هم مطمئن بودم که هلند فدای حرفهایگری پرتغال و آن مربی پدرسوختهاش میشود و همین هم شد. بیچاره فانباستن رنگاش پریده بود که این اسکولاری دارد چه کار میکند. یادم آمد جامجهانی ۱۹۹۰، جامملتهای ۲۰۰۰ و ... و یادم آمد قیافهی مظلوم و دوستداشتنی گولیت و فانباستن و رایکارد. بازی قشنگ برگکمپ و کلایورت و دیبوئر و اورمارس . و از همه مهمتر آن لباس رویایی تیم هلند که برایم یک حس نوستالژیک غریب ایجاد میکند. تا رودگولیت را توی آن لباس میبینم، فکر میکنم مسئولیت دارم که همین الان یک توپ پیدا کنم و به در و دیوار شوت بزنم. رود گولیت عشق فوتبالی من است. نوستالژی فوتبالی من است. بچه که بودم، هزار تا آدامس فوتبالی میخریدم که یک عکس گولیت دربیاورم در حال دریبلینگ و یادم هست که عکساش را از جان بهتر نگه میداشتم و هر شب تماشایش میکردم.
خلاصه با تیم ملی هلند همیشه همزاد پنداری میکنم و همین نرسیدن مظلومانهشان برایم خیلی جذاب است. اصلن حالا که فکر میکنم من همیشه طرف مظلومها هستم و شاید این از یک اصل تربیتی ناشی میشود. معتقدم ضعیفها از جوهره انسانیشان مایه میگذارند و قویترها متکی به ابزارهایشان هستند.
|