گر نروم نیستم

< >

Московское метро" nostalgia"

شنبه ۴ آذر ۸۵


اول شابولوفکایا بودیم که یک دنیا خاطره است برایم. بعد رفتیم بی‌بی‌روو که البته چون بیشترین آمد و شد ما به مدرسه و سفارت بود، برای این‌که پریخود نکنیم، همان خط را یک‌راست می‌رفتیم تا سویه‌بلاوو و تا بی‌بی‌روو با اتوبوس می‌رفتیم. 

آخر هم سر از آویاموتورنایا درآوردیم روی خط زرد که کوتاه‌ترین خط بود و شما شدید همسایه‌ی ما. اوایل، مدرسه‌مان توی خود سفارت بود، تورگینیسکایا و چستی‌پرودی هر دو راه داشت. بعدها رفت نواتروف که از خط زرد می‌رفتیم تا تریتیخوفسکایا و پریخود می‌کردیم روی خط سبز. لنینسکی پراسپکت و آکادمیچیسکایا و پروفیسیوزنایا را رد می‌کردیم و از ایستگاه نووی چرموشکی سوار اتوبوس‌های سیمسود دوادست پیروی (۷۲۱) می‌شدیم و می‌رفتیم نواتروف. اکثرا سر وقت می‌رسیدیم و چه‌قدر حرصمان می‌گرفت وقتی بچه‌های نواتروفی که خانه‌شان همان بغل بود، دیر می‌رسیدند و ما از آن سر شهر، سر موقع می‌آمدیم.

یادت هست که جریمه آقای تقی‌پور را با بدبختی نوشتم توی مترو و وقتی رفتیم مدرسه، آن روز جریمه‌ها را نگاه نکرد ؟!! یادت هست که جاهد پایش را می‌گذاشت جلوی در و مانع بسته شدنش می‌شد ؟!! این نقشه‌ها و این صداها را یادت هست ؟!! یادت هست eskonin more sertitiz و enemen janemen eskorfemen ؟؟ صدای آشنای آن زن را هنوز توی گوشت داری که ؛ Уважаемые пассажиры و Будьте осторожны ؟؟؟ انگار خاطرات ما را فریاد می‌زند.









 

پی‌نوشت : این پست فقط یک مخاطب دارد. یعنی به عبارت بهتر، فقط یک نفر است که می‌تواند از خزعبلات نوشته شده در این پست سر در بیاورد.

پی‌نوشت ۲ : جهت اطلاعات بیشتر.

پی‌نوشت ۳ : این صداها که برای نمونه گذاشته‌ام، دو تایش آخر خاطره است. سومی هم آخر خنده. سومی من را یاد دوبلورهای روس می‌اندازد.


 
Home Powered by Movable type 2.64