|
|
< > | |||
|
|
|||
|
یک روز مرا روی زانوی خود نشاند، مثل این که بخواهد تبرکم بدهد و گفت : "الکسیس، میخواهم رازی را با تو در میان بگذارم. از من بشنو پسرم. خدای مهربان کسیست که نه در هفت طبقه آسمان میگنجد و نه در هفت طبقه زمین، ولی در دل آدمیزاد میگنجد. پس زنهار الکسیس، که هیچ وقت دل کسی را نشکنی." |
||||
|
|
||||
| Home | Powered by Movable type 2.64 | |||