|
بار
|
بایگانی ماهیانه "February 2003" |
|
بار |
|
|
|
دانه های عرق از سر و رویش سرازیر بود. انگار که آفتاب مستقیما به او می تابید. گوشش از صدا در حال کر شدن بود. چشمانش سیاهی می رفت. نباید قبول می کرد. از توانش خارج بود. احساس می کرد...
ادامه ...
|
|
دمکراسی |
|
|
|
گفتم : خفه شو !!!!!خفه نشد ....................... خفه اش کردم....
ادامه ...
|
|
سرنوشت شوم |
|
|
|
ضربه خیلی شدید بود. احساس کرد که تمام بدنش خرد شده و قسمتی از شکمش پاره شده است. به شکمش نگاه کرد. زخم خیلی بزرگ بود و قسمتی از معده اش بیرون ریخته بود. درد تمام وجودش را پر کرده...
ادامه ...
|
|
بی هویتی |
|
|
|
شب، سرشكستگی، پوچی، حس هیچ بودن، دیدن پیری خود در برق آیینه ها. یاد بگیرید كه ظرف ثانیه ای می توانید زخمی عمیق در دل كسانی كه دوستتان دارند ایجاد كنید و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم...
ادامه ...
|
|
جاده بی انتها |
|
|
|
سكوت درختان با سرعت از كنارم می گذشتند و خطی سفید كه در میان جاده مانند درختان سرعت می گرفت! و من در این اندیشه كه زندگی نیز مثل این جاده است و سرنوشت، شبیه خط !گاهی ممتد، گاهی سفید...
ادامه ...
|
|
مثل همیشه |
|
|
|
صبح از خواب بیدار شد. سر کارش رفت. بعد از ظهر آمد خانه. شب خوابید. صبح از خواب بیدار شد. سر کارش رفت. بعد از ظهر آمد خانه. شب خوابید. صبح از خواب بیدار شد. سر کارش رفت. بعد از...
ادامه ...
|
|
دلاور |
|
|
|
یکی آواز داد : دلاور برخیز ! و مرد همچنان افتاده بود. دو تن آواز دادند : دلاور برخیز ! و مرد همچنان افتاده بود. ده ها تن و صدها خروش بر آوردند :دلاور برخیز ! و مرد همچنان افتاده...
ادامه ...
|
|
من چند تا عشق فیصله نیافته دارم ؟ |
|
|
|
در كتاب ونوسی ها و مریخی ها میخواندم كه برای داشتن یك زندگی آرام و یك روح آزاد و یك دل آسوده باید به عشقهای نا تمام و فیصله نیافته، فیصله داد. به راستی من چند تا عشق فیصله نیافته...
ادامه ...
|
|
فشار وارده بر دندان های یک اصلاح طلب |
|
|
|
دلم برای خاتمی می سوزد. یک جورهایی تنها اصلاح طلبی است که می شناسم و میان مشتی متحجر و تندرو گیر افتاده است. از هر دو طرف گرفتار کسانی ست که اصلاحات را نمی شناسند. یک عده نمی شناسند...
ادامه ...
|
|
Home |
Powered
by Movable type 2.64
|