ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

هفت و نیم صبح و هفت نیم شب

جمعه ۲۵ فروردین ۸۵

1

پریشب علی و فرناز داشتند برنامه ملاقات با گنجی را می‌گذاشتند. علی به من گفت اگر می‌خواهی بیایی، ساعت ۷:۳۰ باید سر کوچه منزل گنجی باشی. من هم با خودم فکر کردم، کله سحر باید از سر کارم بگذرم و بروم ملاقات گنجی. دیدم نمی‌شود. پس شروع کردم به علی و رضا و حمید انتقاد کردن و اصل قضیه را زیر سوال بردم که دیدار گنجی می‌روید که چه بشود. حکایت گربه و گوشت شده بود. امشب که عکس‌های دیدارشان را دیدم، فرناز گفت قرار ساعت ۸ شب بوده است. خلاصه این‌جوری شد که نشد. یک نکته جالب دیگر در این رابطه این بود که بنده خدا گنجی وقتی به زندان رفته، اصلا وبلاگ وجود نداشته است. حنیف می‌گفت که پدرشان درآمده تا به گنجی حالی کنند وبلاگ اصلا چی‌چی هست.

یکی از بدبختی‌های ما بچه‌های عمرانی، درس‌خوانده‌های رشته معماری هستند. این بنده خداها متاسفانه هم افاده هنرمندانه دارند و هم داعیه مهندسی. در نتیجه گاهی چنان ایده‌های آن‌چنانی در مورد ساخت ابنیه از خودشان تولید می‌کنند که برق ۳ فاز از کله مهندسین ساختمان می‌پرد. بندگان خدا چون تحلیل سازه را هرگز پاس نکرده‌اند، زمین را یک بوم نقاشی می‌بینند و فکر می‌کنند می‌توانند مثل پیکاسو و داوینچی، هرچه دلشان خواست رویش هوا کنند. مثلا این ساختمان‌ها را ببینید، به گمانم مهندسین محاسب، به اندازه صد سال در ساخت‌شان پیر شده‌اند.

«به مناسبت بازيهاي جام جهاني,و در هفته مد پكن, دختران  چيني مايوهاي دوتيكه با پرچم كشورهاي شركت كننده بر تن كرده اند و از بد حادثه تيم ما هم به جام جهاني راه يافته و مي بينيد كه چگونه پرچم مقدس روي قسمتهاي نه چندان مقدس را پوشانده است.» لینک ...

این روزها، به لطف فرزان دارم گالری عکس‌های نیکول فریدمنی را تماشا می‌کنم. سری آثار دیوید لینچ را بازبینی می‌کنم. و نامه‌های چخوف را می‌خوانم. احساس می‌کنم وقتی درب اتاقم را می‌بندم، در مملکت خودم هستم. نه زنگ تلفنی رشته فکرم را پاره می‌کند و نه صدای اضافه‌ای.

عکس : ازدحام برای بقا.

عکس ۲: طاووس، عکس قشنگی از طناز امین.

کارتون : کیک زرد، کار عمو هادی.

 







 


مهدي سالاري آقاي مهندس اگر همين بچه هاي معماري نباشند که شما با بکار بردن حداکثر علم و استعداد خود نهايتاً موفق به ساخت سازه اي مثل اين عکس مي شين: http://www.rookhat.com/files/ardebil.jpg نکته: يه جايي خوندم که: من معمار نيستم ولي معمارها رو دوست دارم. جمله قشنگيه! راستي اگه برق از سرت مي پره بده فيوزهات رو يه چکي بکنن! احوالت رو از مِهدي مي گيرم. خوش باشي ۲۷/۱/۸۵

 
Home Powered by Movable type 2.64