ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

مشاجره، فقط برای بیست و پنج تومان

سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۸۵

1

احتمالا زیاد برای شما پیش آمده است که سر کرایه تاکسی با راننده‌ها حرفتان شده باشد. مخصوصا سال که نو می‌شود این معضل در تهران عود پیدا می‌کند و گاهی مسافرها و راننده‌ها سر ۲۵ یا ۵۰ و گاهی ۱۰۰ تومان گلاویز می‌شوند و انواع و اقسام فحش‌های ناموسی را نثار هم می‌کنند. منمعمولا پول اضافه به هیچ راننده ای نمی دهم. با خودم فکر می کنم آخرش هم این است که یک کتک مفصل از یک راننده قوی هیکل می‌خورم. خلاصه از وقتی که به این ترتیب عمل کرده‌ام، ۴ یا ۵ بار مشاجره لفظی نسبتا شدید توی پرونده‌ام داشته‌ام و یک مورد هم پیاده شدن راننده از اتومبیل. اما در همه موارد، من طرف موفق ماجرا بوده‌ام و پول زور نداده‌ام. این‌جوری شده که کلا این چند وقت احساس گردن کلفتی مفرط می‌کنم. به گمانم اگر یک کتک مفصل از یک راننده خطی بخورم، بادم بخوابد و زندگی دوباره به روال عادی خودش برگردد.

این وبلاگ، کل تاریخ ایران را به صورت یک جدول بلندبالا و خلاصه تهیه کرده. 

در پست قبلی روزنوشتم به یک عکس لینک داده بودم که یک خانم را در حالی که تابلویی در مورد صیغه در دست داشت نشان می‌داد. حالا یک تصویر دیگر دیدم که نشان می‌دهد تصویر قبلی جعلی و ساختگی بوده. البته وقتی خودم هم بیش‌تر دقت کردم متوجه شدم که واقعا تصویر دوم جعلی بوده است. اینکه می‌گویند آدم به چشم‌های خودش هم نمی‌تواند اعتماد کند، همین را می‌گویند. 

در کشورهایی مثل ایران، یک فوتبالیست برای این که دیده شود و پا در پاگرد پلکان ترقی و پیشرفت بگذارد، باید در مسابقات بین‌المللی مثل جام‌جهانی دیده شود. اگرهم به تاریخ‌چه لژیونرهای فوتبال مملکت دقت کنید اکثرا از مسابقات جام‌جهانی، پرتاب شده‌اند. دیشب مربی تیم ملی چند نفری را خط زد و لیست کامل تیم ملی را اعلام کرد. به گمانم برای خط‌خورده‌ها و مصدوم‌ها، این روزها روزهای عذاب‌آوری باشد.

«طي روزهاي گذشته کتاب هاي بسياري از نمايشگاه کتاب جمع شده اند. نيما يوشيج، هوشنگ گلشيري، ابراهيم يونسي، اميرحسن چهلتن و صادق هدايت از جمله نويسندگاني هستند که آثارشان در نمايشگاه جمع شده است.» این خبر را روزنا منتشر کرده بود. البته من خودم روز آخر را هم در نمایشگاه بودم و جالب این‌که روزآخر سه کتاب از چهل‌تن و یک کتاب هم از گلشیری خریدم.

«دختر بيل كلينتون، رئيس‌جمهور پيشين آمريكا، چندي پيش، پس از دريافت تفاسير انگليسي قرآن كريم، به اسلام علاقه‌مند شده است.» خدا به داد اسلام برسد. به گمانم اگر دختر کلینتون بخواهد مسلمان شود، من باید بروم دنبال یک دین جدید بگردم. (دو نقطه دی)

«حیف! من اینجا، نه در جام جهانی دلخواهم، نه در عکاس‌خانه نم گرفته‌ام، نه در مزرعه خیار پر محصولم که توی اتاق کثیف و مملو از جزوه‌های چهل‌تکه و لیوان‌های فسیل شده نشسته‌ام، در حالیکه صدایی از کوچه مرا به دنیای بسیار واقعی امروز پرتاب می کند: "آآی همساده...خیال دارم، خیال سالاتی دارم، زمبیل و سبت و وردار بیار، خیال دارم، خیال تازه دارم همساده...." » با این مطلب خیلی حال کردم.

«من چشمهام را می بندم / فکر می کنم به تو / به خدای عجیبت که بود / فکر می کنم به مسیح موزاییک های طلایی / فکر می کنم / پیدات / می شود؟ / من کجایم کارم .. با تو ؟» این یکی را هم بخوانید.

کارتون : مد ملی، کاری از کیوان زرگری.

عکس : تبعیض جنسیتی-فرهنگی.

کارتون: Iran Evolution

دل‌خوشی : دیشب علی و فرناز به من گفته‌اند که خیلی خوش‌تیپم و من از این مسئله هی دارم دلم ضعف می‌رود و هی دارم خودم را با جرج کلونی و برد پیت مقایسه می‌کنم و هی دارم آن‌ها را در خوش‌تیپی شکست می‌دهم. من متعلق به همه شما هستم.

 







 


مهسا حالا يه وقت نزنن ناکارت کنن شرح بي صاحاب بشه ۲۶/۲/۸۵

 
Home Powered by Movable type 2.64