در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

 

جزیره شاتر  | Shutter Island

سه شنبه ۳۰ شهریور ۸۹

 

کارگردان : مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese)
نویسنده : لیتا کالاگوریدیس (Laeta Kalogridis) بر اساس داستانی از دنیس لیهان (Dennis Lehane).
بازیگران : Leonardo DiCaprio (در نقش تدی دانیلز)، Ben Kingsley (در نقش دکتر جان کاولی)، Mark Ruffalo (در نقش چاک)، Michelle Williams (در نقش دولورس).
موسیقی : Robbie Robertson
سایت رسمی فیلم + ویکی + imdb + ویکی فارسی
سال ساخت : ۲۰۱۰
زبان : انگلیسی - آلمانی
مدت : ۱۳۷دقیقه
تریلر رسمی

جزیره شاتر، جزیره‌ایست که در آن بیماران روانی خطرناک، در یک زندان-آسایشگاه نگهداری می‌شوند. بیمارانی که دست به جنایت‌های هولناک زده‌اند. گویا یکی از بیماران، مادری‌ست که سه فرزند خود را در آب خفه کرده و از زندان فرار کرده است. و حالا در سال ۱۹۵۴، مارشالی عالی‌رتبه و پرآوازه به نام تدی دانیلز برای گشودن این معما و یافتن بیمار فراری به جزیره اعزام می‌شود. ما از سکانس کشتی و در آستانه رسیدن او به جزیره با فیلم همراه می‌شویم. تدی در کشتی متوجه همکاری می‌شود که برای همراهی او در این ماموریت در نظر گرفته شده است. همکاری که او را پیش از این ندیده و نمی‌شناسد.

تمام زندان به موانع الکتریکی مجهز است و به صورت عقلانی، هیچ‌کس نمی‌توانسته از آن‌جا خارج شود. علاوه بر این جزیره شاتر با آب محصور است و امکان فرار از جزیره محال است. با این همه تدی تحقیقات را آغاز می‌کند ولی به زودی متوجه می‌شود که در واقع ماجرای دیگری در کار است. در جزیره شاتر و در آن زندان مخوف، هیچ رنگ و بویی از خشونت‌های فیزیکی مثل کتک‌زدن و یا شکنجه‌های جسمی دیده نمی‌شود. بیماران روانی در محیطی آرام، همگی مطیع و سربه‌راه زندگی می‌کنند. 

البته برای مطالعه خلاصه‌ای از داستان فیلم می‌توانید به ویکی فارسی مراجعه کنید اما من این‌جا قصدم ارائه یک زاویه دید است که شاید حتی ربطی هم به تخیل خود فیلم‌ساز نداشته باشد و اصلن از همین زاویه دید است که "جزیره شاتر" از نظر من یک شاهکار است. گر چه "جزیره شاتر" فیلمی در ژانر نوآر-سورئال معرفی می‌شود اما من بیش از هر چیز، آن را یک اثر سمبلیک می‌دانم. به نظر من جزیره شاتر، نمادی از جامعه مدرن انسانی‌ست که با روش‌های مسالمت‌آمیز و حتی قابل دفاع، دست به مسخ نرم‌افزاری ساکنین خود می‌زند و تمام بلندپروازی‌ها، آرمان‌خواهی‌ها، هیجان‌ها و حتی عاشقیت‌های آنها را مهار می‌کند و از آنان، موجوداتی در خدمت سیستم می‌سازد. در سکانس دیدار تدی با دکتر شیهان، دکتر به این نکته اشاره می‌کند که همه ساکنین جزیره، بیماران و حتی پرستاران و نگهبانان، می‌دانند که در جزیره چه اتفاقی می‌افتد. گویی که اصلن بیمار روانی در جزیره وجود ندارد و این‌ها انسان‌های عاقل و بالغی هستند که در این مسخ نرم‌افزاری، جایگاه بیماران روانی جنایتکار را پذیرفته‌اند تا شاید روزی برای سیستم حاکم دست به جنایت بزنند. اما اگر کسی در مقابل این مسخ نرم‌افزاری مقاومت کند، قانون حاکم بر جزیره او را به تغییر سخت‌افزاری که در فیلم با فانونس‌دریایی و عمل جراحی خارج کردن بخشی از مغز نمود دارد، محکوم می‌کند.

تدی انسانی باهوش، بااراده و تواناست که با وجود تحمل ضربات شدید روحی، تن به تغییر مسالمت‌آمیز و پذیرش نقش یک قاتل نمی‌دهد. در سکانس ماقبل پایانی، در حیاط زندان، او به چاک می‌گوید که مردن مثل یک انسان خوب را به زندگی کردن مانند یک هیولا ترجیح داده است. و همین تن ندادن او، باعث عصبی شدن تمام مسئولین زندان می‌شود. انگار که او را به عنوان نماد یک انسان باهوش و بااراده، به جزیره کشانده‌اند و حال که روش‌های پیچیده و قدرتمند آنها، از پس هوش انسانی او برنیامده، آنها به مرز جنون رسیده‌اند. در سکانس پایانی نیز، تدی سرنوشت فانوس‌دریایی را هوشیارانه می‌پذیرد و سپس، نمایی از فانوس دریایی و مرغان دریایی در حال پرواز، شاید نمادی از مرگ آزادانه را تداعی می‌کنند.

بر فیلم "جزیره شاتر"، همانگونه که در فیلم هم اشاره می‌شود، نگرشی کافکایی حاکم است و من آن را متاثر از فلسفه کافکا و مخصوصن شاهکار او، "مسخ" می‌دانم. با توجه به حضور پررنگ کافکا در فیلم، بیش‌تر می‌توان به سمبلیک بودن اثر و کوشش فیلم‌ساز برای ارائه مدلی از جوامع مدرن پی برد. در گفت‌و‌گویی که با دوستانم در پایان فیلم داشتیم، متوجه شدیم که نمادهایی از آثار کامو مثل "بیگانه" نیز در فیلم مشاهده می‌شود. در مجموع "جزیره شاتر" را می‌توان یکی از بهترین آثار اسکورسیزی و حتی سینمای جهان نامید که اگر با برنامه‌ریزی صحیح به اسکار رسیده بود شاید جوایز زیادی را به دست می‌آورد. فیلم‌نامه بسیار خوب، بازی‌های به یادماندنی و موسیقی متن اثرگذار که فضای ترس و تعلیق و انتظار را در فیلم ایجاد می‌کند، از نقاط قوت فیلم به شمار می‌روند.

+ اسکورسیزی در مطب دکتر کالیگاری
+ مراقب باشید این جا جزیره شاتر است
+ «جزیره شاتر» بازگشت اسکورسیزی به اوج
+ Shutter Island: Martin Scorsese's Eyes Wide Shut
+ نگاهی به فیلم جزیره شاتر

تکان نخور | Don't Move | Non ti muovere

یکشنبه ۲۰ تیر ۸۹

 

کارگردان : سرجیو کاستلیتو (Sergio Castellitto)
نویسنده : سرجیو کاستلیتو بر اساس داستانی از مارگارت مازانتینی (Margaret Mazzantini)
بازیگران : Penélope Cruz (در نقش ایتالیا)، Sergio Castellitto (در نقش تیموتئو)، Claudia Gerini (در نقش السا).
موسیقی : Lucio Godoy - Vasco Rossi.
سال ساخت : ۲۰۰۴
زبان : ایتالیایی
مدت : ۱۲۵دقیقه
جوایز : جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد و زن برای سرجیو کاستلیتو و پنلوپه کروز و نامزد چندین جایزه دیگر از جشنواره دیوید دی دوناتلو سال ۲۰۰۴ و نمایش داده شده در بخش Un Certain Regard جشنواره کن ۲۰۰۴.

در کتاب "یک زن بدبخت" اثر ریچارد براتیگان، در جایی از قصه، نویسنده از یک لنگه کفش زنانه وسط چهارراهی در هونولولو حرف می‌زند. اصلن قصه و کیفیت آن در این‌جا مهم نیست. همین "یک لنگه کفش زنانه وسط چهارراهی در هونولولو"، آن‌قدر برایم جذاب است که سکانس پایانی فیلم "تکان نخور" سرجیو کاستلیتو من را بیش از هر چیز به یاد همین عبارت از کتاب براتیگان انداخت و چه ربط‌ها که میان این دو لنگه کفش پیدا نکردم.

خبر تصادف دخترک جوانی را به پدرش می‌دهند. پدر که خود پزشک میان‌سالی‌ست به بیمارستان می‌شتابد و در اثنای نگرانی و التهاب در راهروهای بیمارستان، از پنجره زن جوانی را می‌بیند که زیر باران روی صندلی در حیاط بیمارستان نشسته است. و این‌گونه "تکان نخور" آغاز می‌شود. شاید من به این فیلم لقب شاهکار بدهم چرا که فیلم‌نامه، پرداخت قصه، فیلم‌برداری، بازی‌ها مخصوصن بازی پنلوپه کروز و نگاه کارگردان را بسیار می‌پسندم اما در واقع ممکن است که خیلی از کسانی که فیلم را می‌بینند، چنین نظری نداشته باشند. این را گفتم برای این‌که این فیلم بیش از آن‌که اساسن فیلم خوبی باشد، برای شخص من فیلم جذابی‌‌ست و دلیل معرفی این فیلم نیز همین نکته است. مخصوصن که فیلم و شخصیت ایتالیا، آن دخترک کم‌حرف عجیب و ساکن، من را به خاطرات‌ام پرتاب می‌کند. درست مثل خاطراتی که تیموتئو به آن پرتاب می‌شود. زنی ساده که با شخصیت عجیب، آرام و معلق‌اش، زندگی تیموتئو را تحت تاثیر قرار می‌دهد.




+ در ویکی.
+ در imdb.

بادی که بر مرغزار می‌وزد | The Wind That Shakes the Barley

سه شنبه ۲۵ خرداد ۸۹

 

 کارگردان : کن لوچ (Ken Loach)
نویسنده : پاول لاورتی (Paul Laverty)
بازیگران : Cillian Murphy (در نقش دامین اُ دونوان)، Pádraic Delaney (در نقش تدی اُ دونوان)، Orla Fitzgerald (در نقش سیناد سولیوان).
موسیقی : George Fenton.
سال ساخت : ۲۰۰۶
زبان : انگلیسی
مدت : ۱۲۷ دقیقه
جوایز : نخل طلای بهترین فیلم از جشنواره کن ۲۰۰۶، نامزد چند جایزه در جشنواره مستقل فیلم انگلستان و نامزد و برنده جایزه در چندین جشنواره دیگر.

"باد بر مرغزار می‌وزد"، روایتی‌ست از مبارزه مردم ایرلند شمالی برای رهایی از سلطه بریتانیا و تشکیل ارتش جمهوری‌خواه ایرلند و داستانی تراژیک که در بستر آن شکل می‌گیرد.

داستان در سال ۱۹۲۰ اتفاق می‌افتد. نسل جوان آن روزهای ایرلند، ستم و ظلم انگلیسی‌ها را تحمل نمی‌کنند و دست به تشکیل گروه‌های مبارزه مسلحانه می‌زنند. دو برادر به نام‌های تدی و دامین در این مبارزه حضور اثرگذار دارند و در پایان هریک به راهی می‌روند.

دوستی به من می‌گفت که برای قضاوت درباره شرایط قصه یا باید یک ایرلندی باشیم یا یک انگلیسی. اگرچه به نظر می‌رسد فیلم تا حدی ضدانگلیسی‌ست و به نحوی دست به قضاوت می‌زند، اما فارغ از قضاوت، داستان مسائلی را طرح می‌کند که فراگیرتر از اتفاقات ایرلند ۱۹۲۰ است و حتی شاید مشابه آن را در فاصله بسیار نزدیکی از خود حس کرده باشیم.

سکانس‌هایی مثل دیالوگ  سیناد با مادر صبورش پس از آتش گرفتن خانه‌شان، یا جمله آن مالک بانفوذ که "وای به حال ایرلند اگر به دست شما بیفتد" یا دیالوگ دامین با هم‌رزمش که "امیدوارم ایرلندی که برای آن می‌جنگیم ارزش‌اش را داشته باشد" یا سکانس دادگاه و یا نهایتن سکانس اثرگذار پایانی، همه نمادهایی هستند که در پس هر انقلاب و جنبش و ایدئولوژی می‌توان نمونه‌های واضحی از آن‌ها یافت.

"باد بر مرغزار می‌وزد"، فیلمی‌ست که به خاطر کارگردانی فوق‌العاده کن لوچ، داستان دقیق و گیرا، بازی‌های خوب و قابل قبول مخصوصن بازی سیلین مورفی و موسیقی دل‌نشین آن، دیدن‌اش و دوباره دیدن‌اش را بسیار توصیه می‌کنم.

+ در ویکی.
+ در imdb.
+ trailer
+ اجرای بخشی از موسیقی فیلم (Liam O'Flynn and Tommy Peoples from 1976)
+ سیزده برش از فیلم در youtube

Match Point | امتیاز نهایی

دوشنبه ۳ خرداد ۸۹

 

نویسنده و کارگردان : وودی آلن (Woody Allen)
بازیگران : Scarlett Johansson (در نقش نولا رایس)، Jonathan Rhys Meyers (در نقش کریس ویلتون)، Emily Mortimer (در نقش کلویی)، Matthew Goode (در نقش تام).
سال ساخت : ۲۰۰۵
زبان : انگلیسی
مدت : ۱۲۴ دقیقه
جوایز : نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل جشنواره فیلم شیکاگو (اسکارلت جانسون)، نامزد جایزه اسکار ۲۰۰۶ بهترین فیلم‌نامه، برنده جایزه بهترین فیلم اروپایی جشنواره‌های دیوید دی دوناتلو (ایتالیا) و گویا (مادرید).

match point، یک درام کلاسیک است که درباره روابط انسانی و نقش بزرگ اتفاقات کوچک و شانس و اقبال در زندگی و روابط انسان‌ها صحبت می‌کند.
در سکانس ابتدای فیلم، راوی درباره شرایطی در بازی تنیس صحبت می‌کند. شرایطی که توپ پس از برخورد به لبه تور بالا می‌رود که اگر این طرف تور بیفتد شما بازنده‌اید و اگر آن‌طرف تور بیفتد، شما برنده می‌شوید. و توضیح می‌دهد که لحظات زیادی در زندگی حالتی مثل این وضعیت اتفاق می‌افتد که شما کنترلی بر آن ندارید و هیچ عاملی جز شانس براین لحظات کلیدی موثر نیست.

قهرمان قصه (کریس) با تدبیر و خوش‌شانس است و علاوه بر شانس‌های متعدد در طول قصه مثل آشنایی با تام، پیشرفت و اثرگذاری در خانواده متمول و سرشناس او، آشنایی با کلویی، باردار شدن کلویی و ... خودش هیچ‌گاه در جریان بزرگ‌ترین شانس زندگی‌اش قرار نمی‌گیرد. برخورد حلقه با نرده‌های رودخانه و امتیاز نهائی‌اش.

و حلقه مفقوده این ماجرا به نظر من عدالت است. وودی آلن در این فیلم بر خلاف روال‌ مرسوم این‌طور قصه‌ها که نتایج را عادلانه توزیع می‌کردند، اصلن با عدالت بیگانه است. او از جهان واقعی روایت می‌کند که در آن ممکن است خباثت با اقبال بلند و تدبیر پیروز باشد. جایی خواندم که این فیلم به داستان جنایت و مکافات داستایفسکی می‌ماند. دقیقن به همین دلیل فکر می‌کنم این فیلم به سخره گرفتن جنایت و مکافات است در جهانی که شانس با قدرت زیادی شرایط را در آن تغییر می‌دهد. این جسارت وودی آلن است که در روایتی این‌چنین، با واقع‌بینی تلخ، عدالت را ناکام می‌گذارد و جهان را به دست تقدیر می‌سپارد، که شاید پذیرش‌اش ترسناک باشد، اما حقیقت دارد.

بازی‌های خوب و فیلم‌نامه قوی با رعایت اصل غافل‌گیری، باعث می‌شود که با وجود ریتم نسبتن کند قصه، بیننده یک نفس فیلم را ببیند.

+ در ویکی.
+ در imdb.
+ سایت رسمی فیلم.
+ سینما ۱۱۲.
+ قطعاتی از فیلم در youtube.

روبان سفید | The White Ribbon

سه شنبه ۳۱ فروردین ۸۹

 

نویسنده و کارگردان : میشائیل هانکه (Michael_Haneke)
بازیگران : Christian Friedel (معلم مدرسه)، Ernst Jacobi (راوی)، Leonie Benesch (اوا)، Ulrich Tukur (بارن)، Burghart Klaußner (کشیش).
سال ساخت : ۲۰۰۹
زبان : آلمانی
مدت : ۱۵۰ دقیقه
جوایز : نخل طلای کن ۶۲، بهترین فیلم غیر انگلیسی گلدن گلاب ۲۰۰۹
نام به آلمانی : Das weiße Band

داستان فیلم در آستانه جنگ جهانی اول در روستایی در آلمان روایت می‌شود. فیلم یک راوی دارد که داستان در زمان جوانی او اتفاق افتاده است. او داستان روستایی را روایت می‌کند که زمانی در آن معلمی می‌کرده است. راوی، قصه را با یک سلسله اتفاقات مرموز در روستا آغاز می‌کند و یک به یک آنها را بازگو می‌کند چرا که به گفته او، مجموعه این اتفاقات ابهاماتی را درباره آن چیزی که سالها بعد در همان روستا و در کل کشور اتفاق می‌افتد، بر طرف خواهد کرد.
این رویدادهای مرموز که هیچ‌گاه مردم روستا، پلیس و حتی مخاطب به طور قطع از عامل یا عوامل آن آگاه نمی‌شوند، موجی از بحران و بدگمانی در روستا ایجاد می‌کند. تا آنجا که به قول راوی پس از آن اتفاقات مرموز، دیگر هیچ‌گاه روستا روی آرامش و صلح را به خود نمی‌بیند.

کارگردان با هوشمندی، دو دنیای متفاوت را در همین روستای کوچک ترسیم می‌کند. دنیای آدم بزرگ‌ها و دنیای کودکان. کودکان روستا تحت فشار تعالیم سخت مذهبی، آموزه‌های تربیتی، سوء استفاده جنسی، سخت‌گیری‌های عجیب و غریب و تنبیهات جسمی و روحی بزرگ می‌شوند و سکوت و نگاه‌های معصومانه، با کینه و بغضی مشهود، تنها واکنش آنها به این همه است. بر روستا قوانین سخت پدرسالار و مردسالاری حاکم است که همه شئونات زندگی زنان و کودکان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. 

کشیش روستا، فرزندان خود را وادار می‌کند که به خاطر پاکی فراموش شده‌شان، روبان سفیدی بر بازو ببندند تا بلکه آن پاکی به نهادشان بازگردد. غافل از این‌که این روبان سفید، فقط عقده‌ها و ناهنجاری‌های روحی را بارور خواهد کرد تا در نسل آینده ملت آلمان، دیکتاتوری بی‌رحم به نام هیتلر، با یاری همین کودکان که جوانان آینده‌اند،  به قدرت برسد. در پایان فیلم نیز آن ارکستر سرود مذهبی، نمایی از همان هم‌سویی برای بازگشایی عقده‌هاست.

جنایت‌های مرموز روستا، دقیقا به عهده همان بچه‌های معصوم گذاشته نمی‌شود (به غیر از مواردی مثل بریدن سر پرنده توسط دختر کشیش، یا باز گذاشتن پنجره اتاق پسربچه توسط برادرانش)، اما واکنش‌های آنها در مقابل این اتفاقات و در مواردی کمبود انگیزه‌های لازم، ما را به سمت شرارت و نیروی اهریمنی بزرگی که در نهاد کودکان روستا در حال رشد است، هدایت می‌کند.

+ در ویکی.
+ فرزندان هیتلر.
گزارش نشست نمایش و نقد فیلم روبان سفید.
+ "روبان سفید" موفقترین فیلم ۲۰۰۹.
+ «روبان سفید» بهترین فیلم سال اروپا شد.

The life of david gale | زندگی دیوید گیل

پنجشنبه ۱۳ اسفند ۸۸

 

 

ویکی
imdb
بعضی فیلم ها را دو بار باید دید
درباره فیلم
Home

Powered by Movable type 2.64