مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق

< >


تکان نمی‌تواند بخورد. حتی رمق ندارد که ناله کند.چفت و بست میله‌های دور تنش را اگر باز کنند، مثل یک لخته گوشت پهن می‌شود روی زمین. انگار حواسش جای دیگریست. خیلی سعی کردم تا متوجه شوم به چه چیزی با این دقت نگاه می‌کند اما نتوانستم. خیلی دلم می‌خواست برایم بگوید یک عمر استوار بودن به یک تکه آهن چه لطفی دارد. خیلی دوست داشتم از زبانش بشنوم چگونه از صبح تا شب خیره می‌شود به جایی که هیچ کجا نیست.

 







 


امير از چي گله مي کند.خدا٬ انسانها٬......به قول شهريار ميگه خدا پشت در ها گير کرده است. ۱۴/۷/۸۵

شهروز سلام او دارد به ما مي گويد که اي بي خبران... قدر نعمتهايي که به شما داده شده را بدانيد و اينقدر به فکر نداشته هايي که گاه مفت هم نمي ارزند٬ نباشيد...! ۱/۷/۸۴

حمزه او به ْهيچْي فکر مي کند ؛و شايد هم به ْهيچيْ .به معناي ْبي معنا ْ بودن با زبان ْبي زبانيْ. و شايد کسی ‌آید؛ که درد اونو دوا کنه...اما از کجا؟!!! از نگاهش بپرسيد. ۳۱/۶/۸۴

طناز امين به کجا مي نگري؟؟ ـ به آنجا که هيچ جا نيست! چقدر وبلاگتون بي روح و بي جنب و جوش شده!! و بدتر از وبلاگ من چقدر غم انگيز شده و داره ميشه!! دقت کردين؟؟ ولي عکسهاتون گر چه غم انگيزه ولي مثل هميشه قشنگن!! اين وبلاگم وبلاگييه که هميشه سر مي زنم! ۲۹/۶/۸۴

سيد علي آنجا که ما مي نگريم هيچ آباد است و انجا که او مي نگرد محفل جانان! ۲۷/۶/۸۴

نرگس :( ۲۷/۶/۸۴

زهره يادمه قبلن با همين تيتر اينجا چيز ديگه اي خونده بودم ۲۷/۶/۸۴

امير سلام غمنگیزه ولی میشه بیشتر فکر کرد.چرا انسانی که اینگونه با میله درگیر نیست می تواند زنجیری سنگین تر بر دوش خودش حمل کنه؟... امیر ۲۷/۶/۸۴

روزبه تف به گور پدرش که ميگخ زندگي زيبا است اي زيبا پسند ... ۲۷/۶/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64