مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق

< >


این‌جا پارک جمشیدیه است و امروز ۱۹ دی ماه است. لذت سرشار بارش برف در وجودم ریشه می‌دواند و هزار هزار خاطره سربسته سرباز می‌کنند و صاحب تنهایشان را در برمی‌گیرند. برایش می‌رقصند، پا می‌کوبند، هی می‌کشند و آتش به پا می‌کنند تا مگر مرد دل‌خسته از رنج‌های تاریخی‌اش بزند بیرون و مهربان‌ترین آدم دنیا را، لب‌های سرخش را، گونه‌های گلی‌اش را و چشمان هوس‌انگیزش را قدر بداند که «برو به هر چه تو داری بخور دریغ مخور / که بی‌دریغ می‌زند روزگار تیغ هلاک»

 







 


علی اصغر هم عکس و هم نوشته زیبایی بود به ماهم سر بزن اگه خواستی دوباره بیام لطفا بگو تا وبلاگت رو لینک کنم ۱۰/۷/۸۵

غريبه بعضي عکس ها آدم را هوايي ميکند... ۲۱/۱۰/۸۴

محمد سلام حسين آقا... خلاصه بگم: پارک جمشيديه٬ کوهستان٬ برف٬ زمستاني دلچسب٬ بوي نم و تابش آفتاب. زاهدان٬ کوير٬ خشکي٬ زمستاني سرد و سوزان٬ بوي تلخ خاک. به گلوله هاي برفي به باران برسان سلام مارا «نزديک شدن وبلاگتان را به چهار سالگي تبريک عرض مي کنم» يا حق ۲۰/۱۰/۸۴

نرگس هي هي پارک جمشيديه برا منم خاطره داره.....چه بي دريغ ميزند تيغ هلاک.... تولد بلاگتم مبارک حسين خان!مارو که تو جمع دوستاي اينويز و اويلبت جا نميدي که بيايم ماچت کنيم/تو هم که.... ۲۰/۱۰/۸۴

محمد سجاد هم عکس زيبا و هم برف به قول منور القلمان عرصه ادب و سخن ويلاگستان نوستالژيک بود.اما برف و سرماي مسکو چيز ديگه ايه.خودت قبلا بودي و مي دوني.يا حق ۲۰/۱۰/۸۴

طناز امين_ بغض مبهم درخت قشنگي شده!خيلي وقته جمشيديه نرفتم ٬ ولي عکسهاي زيادي ازش ديدم! بفش رو دوست دارم! ۱۹/۱۰/۸۴

ميگون عجب عروس خوشگلی شده این درخت ۱۹/۱۰/۸۴

 
Home Powered by Movable type 2.64