|
|
< > | |
در جاده همدان به تویسرکان، این پسر بچه را دیدم که یک گلهی خیلی بزرگ را برای چریدن به کنار جاده آورده بود. وقتی فهمیدم تنهاست و کسی کمکش نمیکند نزدیک بود شاخ دربیاورم. ازش خواستم بایستد تا از او با محبوبترین گوسفند گلهاش عکس بگیرم. کلاهاش را درآورد و بر سر گوسفند گذاشت. به عکس که نگاه میکنم به یاد جستجوی داوینچی میافتم برای یافتن سیمای معصوم و جنایتکار. چشمهایش هزار حرف نگفته دارند. |
||